همگرايي باكو با غرب و استقلال قرهباغ
دکتر عارف محمدزاده
رأي منفي دولتهاي آمريكا، فرانسه و روسيه در سازمان ملل به تماميت ارضي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان)، شكست فضاحتباري براي دولت باكو و زمينة ديگري براي استقلال جمهوري خودخواندة قرهباغ ميباشد. رأي منفي، سه دولت ياد شده به تماميت ارضي ايران شمالي، به معناي اين است كه اين دولتها، « قرهباغ» را جزو ايران شمالي محسوب نميكنند. اين در حالي است كه دولتهاي ياد شده، از بدو استقلال ايران شمالي، همواره روابط بسيار گسترده و نزديكي با دولت باكو داشته و دارند و خدماتي كه دولت باكو به اين دولتها بخصوص آمريكا ارايه داده بسيار چشمگير است و مقامات باكو همواره بر « روابط استراتژيك » با دولت آمريكا تأكيد داشتهاند.
در سال 1993 (1372) كه حيدرعلياف قدرت را در باكو به دست گرفت، روابط باكو ـ واشنگتن با تحميل شروط آمريكا بر باكو وارد مرحلة نويني شد. پذيرش اين شرايط از سوي باكو حاكي از آن بود كه كشور تازه تشكيل شده ايران شمالي به حلقهاي از زنجيرة كشورهاي تحت نفوذ آمريكا تبديل ميشود. شرايط آمريكا كه دولت باكو آن را پذيرفت، چنين بود:
الف ـ پايان مناقشة قرهباغ:
حيدرعلياف توافق آتشبس با ارمنستان را امضا كرد و مناقشة قرهباغ پايان يافت. در حالي كه قرهباغ و شهرها و مناطق ديگر ايران شمالي در تصرف نيروهاي ارمنستان بود. امضاي توافق آتشبس در سال 1373(1994) با ارمنستان از سوي حيدرعلياف، موجب شد كه سرزمينهاي اشغالي در تصرف ارمنستان باقي بماند و قرهباغ در قالب يك جمهوري، روند دولتسازي را آغاز كند. با گذشت حدود 14 سال از امضاي توافق آتشبس، دولت باكو نتوانسته حتي يك متر از اراضي را از ارمنستان و دولت قرهباغ بازپسگيرد. ( در آستانة امضاي توافق آتشبس با ارامنه، رزمندگان ايراني كه به تعليم و تربيت جوانان در برخي مراكز ايران شمالي مشغول بودند، تحت فشار و آزارهاي دولت باكو قرار گرفته و ناگزير به خروج از ايران شمالي شدند. گروههاي داوطلب دفاع از قرهباغ « آمونلار» (آمونها) كه تحت فرماندهي « روشن جواداف» با متجاوزان ميجنگيدند، به امضاي آتشبس اعتراض كردند. اما آنها نيز تحت سركوب قرار گرفتند و روشن جواداف (قهرمان جبهة قرهباغ) به دست مأموران دولت باكو به شهادت رسيد.)
ب ـ محدوديت روابط با ايران:
دولتهاي آمريكا، اسراييل و متحدان آنها به شدت از سوي مردم ايران شمالي احساس نگراني ميكردند. اين دولتها با توجه به شيعه بودن مردم آن سامان، و پيوستگيهاي تاريخي، جغرافيايي و فرهنگي شيعيان قفقاز جنوبي با ايران (كانون و تكيهگاه معنوي ـ سياسي شيعيان جهان) و گسترش جنبش بيداري اسلامي در سرزمينهاي قفقازي جدا شده از ايران، به شدت نگران بودند و ميدانستند كه نزديكي روابط باكو ـ تهران ميتواند منافع نامشروع آنها را در قفقاز جنوبي به خطر اندازد. به همين جهت، سطح معيني را براي روابط باكو ـ تهران تعريف سران باكو را ملزم كردند كه در همين محدوده با ايران روابط داشته باشند. در همين راستا، خط لولة نفتي باكو ـ جيهان را كه ارزانترين، كوتاهترين و امنترين مسير آن از طريق ايران بود، تغيير مسير داده و از طريق راهي طولاني «باكو ـ تفليس ـ جيهان» احداث كردند. همچنين با فشار آمريكا، سهم پانزده درصدي ايران از كنسرسيوم نفت ايران شمالي به كشورهاي غربي و تركيه واگذار شد.
ج ـ سركوب جريانهاي فعال شيعه در ايران شمالي:
با توصيههاي مستقيم آمريكا، دولت باكو به سركوب شديد شيعيان فعال و حزب اسلامي پرداخت. در فضايي آكنده از اختناق و ديكتاتوري، سران و فعالان حزب اسلامي دستگير و برخي از آنها به شهادت رساندند، كساني كه براي تحصيل علوم اسلامي به ايران سفر ميكردند، تحت تعقيب و آزار قرار گرفتند. حوزههاي علميه ديني كه پس از فروپاشي شوروي در شهرهاي متعدد ايران شمالي از جمله گنجه، باكو، نخجوان، ساليان و ... تأسيس شده بود، تعطيل گرديد. مساجد تحت كنترل قرار گرفتند و مكتب هاي آموزش قرآن كريم در مساجد نيز تعطيل شد... در كنار اين اقدامات، مطبوعات دولتي و پانتركيستي به تبليغات عليه اسلام و تشيع پرداختند و ايدة پوچ و شوونيستي « پان آذريسم» را به عنوان ايدئولوژي دولتي تبليغ كرده و ضمن انتشار مقالات اهانتآميز در حق دين اسلام و اهل بيت پيامبر (ع) و مراجع تقليد، به تعريف و تمجيد از عناصري مانند بابك خرّمدين، كوراوغلي، صمد وورقون (شاعر كمونيست و ضداسلامي) و افرادي از اين دست پرداختند ... تا مانع از احياي مجدد تفكر شيعي در ميان مردم شيعة ايران شمالي شوند و ناسيوناليسم و نژادپرستي قومي را در مقابل اسلام قرار داده و ضمن سرگرم كردن تودههاي مردم با ايدههاي ضدديني، آنها را از گرايش به تشيع ناب و الگوپذيري از نهضت كربلا و انقلاب اسلامي بازدارند.
د ـ گسترش روابط باكو با رژيم صهيونيستي:
ايران شمالي براي غرب و رژيم صهيونيستي به جهت شيعه بودن مردم آن و همسايگياش با ايران، بسيار حايز اهميت است. دولت باكو با اين تصور كه خدماتدهي به يهوديان و رژيم صهيونيستي ميتواند در جلب حمايت آمريكا و اروپا مؤثر باشد، روز به روز روابط سياسي، امنيتي، اقتصادي و فرهنگي خود را را رژيم صهيونيستي گسترش ميدهد. امروز رژيم باكو عمدهترين تأمينكنندة نفت اسراييل است. علاوه بر اين هر دو رژيم، انجمنها و محافل مشتركي را براي گسترش ايدة « پان آذريسم ـ صهيونيسم» تشكيل دادهاند و رژيم صهيونيستي با درك اين نكته كه ميتوان از ايدههاي پانتركيسم و پانآذريسم در راستاي مقابله با تفكر اسلامي و عدالتخواهي مسلمانان استفاده كرد، به ايجاد مراكزي جهت همكاري با لابي ترك و كميته امور آذربايجانيهاي دولت باكو دست زده است.
●
منظور از توضيح مختصر محورهاي يادشده (شرايط تحميلي آمريكا بر دولت باكو در سال 1372 و روي كار آمدن حيدرعلياف)، اين است كه دولت باكو طي 15 سال گذشته، همواره به سياستهاي ترسيم شده از سوي آمريكا وفادار مانده و حتي دايرة همكاريهاي خود با آمريكا و اسراييل را توسعه داده است. به نحوي كه دولت باكو در جريان حملة آمريكا به افغانستان و عراق، به عنوان عضوي از « ائتلاف اشغالگري»، زمين و آسمان ايران شمالي را در اختيار نيروهاي متجاوز آمريكا قرار داد و هماكنون نيز عدهاي از نيروهاي مسلح باكو در عراق و افغانستان تحت فرماندهي متجاوزان آمريكايي به كشتار مسلمانان مشغول هستند... علي رغم اينگونه همكاريها، نهايت آمريكا به همراه روسيه و فرانسه، اخيراً در سازمان ملل به تماميت ارضي ايران شمالي رأي منفي داد. به بيان ديگر، آمريكا، روسيه و فرانسه « قرهباغ» را جزو ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) نميدانند.. اينگونه موضع سه كشور مهم بازيگر و تأثيرگذار در سازمان ملل، آشكارا حاكي از آن است كه مواضع قدرتهاي بزرگ دربارة «استقلال جمهوري قرهباغ» به هم نزديكتر ميشود و اين به معناي موفقيت بزرگ ديپلماتيك براي جمهوري خودخوانده قرهباغ و دولت ارمنستان، و شكست سنگين ديپلماتيك و سرنوشتساز براي دولت باكو است.
طي سالهاي گذشته، در برخي مقالات كه پيرامون مناقشة قرهباغ در مطبوعات ايران منتشر ميشد، كارشناسان پيشبيني ميكردند كه حركت دولت باكو در همگرايي با آمريكا و اسراييل و كشورهايي همانند فرانسه (كانون حمايت از صهيونيسم جهاني) در نهايت به فاجعهاي براي ايران شمالي منتهي خواهد شد. زيرا اين طبيعت و اصل اول كشورهاي زورگو و استعماري است كه وقتي دولتي به فشارها و خواستهاي آنها گردن نهاد، خواستهاي ديگر را بر آن دولت تحميل ميكنند و اين خواستها پاياني ندارد...
رأي منفي آمريكا، فرانسه و روسيه به تماميت ارضي ايران شمالي، پس از آن صورت ميگيرد كه « كوزوو» رسماً استقلال خود را بر « صربستان» تحميل كرده است و كشوري مانند تركيه نيز استقلال كوزوو را به رسميت شناخته است كه اين نيز شكستي ديپلماتيك براي باكو است. چرا كه در فضاي بينالمللي امروز، استقلال كوزوو به مثابة الگويي براي استقلال قبرس شمالي و قرهباغ مطرح ميشود.
دولت باكو زمان بسياري حدود پانزده سال را براي حل مناقشة قرهباغ از دست داده است. با جرأت ميتوان گفت كه نخستين اشتباه باكو، امضاي توافق آتشبس با ارامنه بدون خروج نيروهاي اشغالگر از اراضي اشغالي ايران شمالي بود. در سال 1359/1980 صدام تهاجم به ايران را آغاز كرد و بخشهاي وسيعي از ايران را اشغال كرد. در آن زمان هيأتهاي متعددي براي ايجاد « آتشبس» از سوي كشورهاي عربي و سازمان كنفرانس اسلامي به ايران آمدند، اما امام خميني «ره»، آتشبس را منوط به خروج نيروهاي صدام از خاك ايران كرد... بيگمان حيدرعلياف از لحاظ سياسي فرد كاركشتهاي بود، اما نبايد فراموش كرد كه در اتحاد جماهير شوروي سياستمداران زيادي در دامهاي پيچيدة غرب گرفتار شدند كه گورباچف و شواردنادزه از جملة آنها بودند.
بعد از امضاي توافق آتشبس در سال 1373 /1994 ميان دولت باكو با ارامنه، طي 14 سال گذشته وابستگي باكو به غرب روز به روز افزونتر شده و رشتههاي متعدد سياسي، اقتصادي و امنيتي دولت باكو را با سيستم سياسي غرب گرده زده است كه گسستن اين رشتهها نياز به يك جسارت سياسي عميق دارد كه ظهور اين جسارت سياسي از دولت باكو بعيد به نظر ميرسد. طبيعي است كه اعتراضهاي بياثر باكو به غرب يا موضعگيري دولتمردان باكو عليه گروه مينسك در روند فعلي مناقشة قرهباغ تأثيري برجاي نخواهد گذاشت. غرب طي 15 سال باكو را از نزديكي به تهران بازداشت و دولتمردان باكو باور كردند كه منافع آنها در همگرايي با غرب است و سرانجام بعد از 15 سال، آمريكا، فرانسه و روسيه حتي تماميت ارضي ايران شمالي را نيز نپذيرفتند و پروژة استقلال قرهباغ را در سازمان ملل كليد زدند.