ايران ستيزي در كتاب‏هاي درسي رژيم باكو

 

در پي وقوع جنگ‏هاي ايران و روس ، و انعقاد عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي ، بخش‏هاي وسيعي از سرزمين‏هاي شمالي ايران كه عمدتاً شامل مناطق قفقازي ايران مي‏شد ، از خاك كشورمان جدا و تحت اشغال روسيه قرار گرفت.

اين فاجعة‏ملي كه در زمان استيلاي حكومت قاجار بر ايران اتفاق افتاد ، از يك سو از ضعف سياسي و نظامي دولت ايران و از سوي ديگر ، از سياست توسعه طلبانه و تجاوز‏گرانه و قدرت نظامي روسيه و همدستي آن با انگليس ناشي مي‏‏شد.پس از انعقاد عهدنام‏هاي سايه گلستان و تركمانچاي ، مردم 17 شهر اشغال شدة قفقاز ، زندگي تحت حاكميت اشغالگران روس را تاب نياورده و خواستار اعادة‌ حاكميت ايران بودند به مردم اين شهرها با اقدامات مختلف از قبيل قيامهاي محدود و ارسال نامه به علماي نجف مركز مذهبي و علمي شيعه درآن زمان تلاش مي‏كردند به ميهن مادري و تاريخي خود ( ايران )‌ بپيوندند.

بر اساس كتاب‏هاي تاريخي موجود همچون مآثر سلطانيه و احكام الجهاد و برخي دواوين و منظومه‏هاي شعري از جمله آثار وصال شيرازي و فتحعلي‏خان صبا ، مردم ايران و ساكنان ولايات قفقاز در برابر سربازان مسلح روس ايستادگي كردند و حتي در مواردي با سنگ و بيل و كلنگ لشكر متجاوز را از تسلط بيشتر بر خاك ايران مانع شدند ؛ با اين حال توان نظامي روس برنيروهاي غيور اما نامجهز ايران و مشتي مردم روستايي فايق آمد و درآن لحظه كه فتحعلي شاه قاجار مشغول رسيدگي به مواجب عروسك‏هاي حرمسرا بود ، ولايات تاريخي ايران تقديم روسيه شد .

از همان سال‏هاي آغازين ، مردمان قفقاز تلاش‏هاي دامنه‏داري براي پيوستن به خاك ايران انجام دادند ، اما شرايط ويژه سياسي و اجتماعي و سركوبگريهاي گستردة دولت روسيه از يك سو و عدم تلش دولت ايران براي بازپس‏گيري سرزمين‏هاي اشغال شده مانع از تحقق اين امر شد . هم اينك باگذشت نزديك به 200 سال از انعقاد آن دو عهدنامه ، هنوز تلاش‏هاي بارزي در اين خصوص به چشم مي‏خورد كه چشمگيرترين حركت ، خواست عمومي مردم نخجوان در الحاق مجدد به ايران بود كه در زمان فروپاشي حكومت شوروي اعلام شد . البته  در كنار اين تلاش‏ها و تكاپو‏هاي مردمي ، سردمداران حكومت روس نيز در پي استحكام حاكميت خود بر ساكنان اين نواحي بودند . آنها نخستين برنامه‏هاي خود را در قالب فعاليت‏هاي فرهنگي پياده نمودند و همت بر جدايي فرهنگي مردمان قفقاز از ايران استوار ساختند .روس مي‏دانست كه تنها راه استيلا بر مردم قفقاز ، دميدن نفخة بيگانگي در آنان وجداكردنشان از هزاره‏هاي فرهنگ ايراني است . به همين دليل نهضت ايران ستيزي را آغازيد و سياست‏هاي فرهنگي ارايه شده در اين ولايات را بر مبناي آن نهضت استوار ساخت .

يكي از راهكارهاي عمده براي نيل به مقاصد ويژه روس كه بر اساس آرمان « امپراتوري بزرگ » مي‏چرخيد ، جعل تاريخ سرزمين‏هاي قفقازي است .ولايات قفقازي ايران در طي سه درورة متفاوت دستخوش سرنوشت قهاراستعمار بوده واز قضا درهر سه دوره شاهين سياه جعل تاريخ بر آن سايه افكنده است :

1)« امپراتوري روسيه » : چنانچه بيان شد ، جعل تاريخ در طول زمامداري امپراتوري روسيه ، در راستاي اهداف كشور گشايي و استعماري بود .

2) « اتحاد جماهير شوروي » : در اين دوره ، جعل تاريخ بيشتر در اهداف كردن ايدئولوژي ماركسيسم – لنينيسم و انديشة ‌« گسترش جهان سوسياليست » انجام مي‏گرفت .

3) « ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) » : اين مرحله شامل دورة كنوني و به اصطلاح دورة استقلال است . جعل تاريخ ولايات قفقازي ايران دراين برهه عمدتاً به منظور تبليغ انديشة ملت‏سازي و از سوي دولت و حاكميت صورت مي‏پذيرد .

اگرچه جعل تاريخ و يا به عبارتي « تاريخ‏سازي براي ايران شمالي » ريشه در سياست‏هاي استعماري روس و ايده‏هاي كمونيستي شوروي سابق دارد ، با اين حال بنا به دلايلي كه در اين مقاله بررسي مي‏شود ، و از جمله نفوذ آمريكا و اسرائيل و تركيه ،  روند ايران ستيزي در دوره كنوني ( پس از فروپاشي شوروي ) سرعت پر شتابي به خود گرفته است .

تاريخ نگاري ايران شمالي ملهم از تاريخ نويسي شوروي و توام با نگاهي ماركسيستي انجام مي‏شود . در اين ديدگاه تاريخ قلمرو شمالي رود ارس و سرزمين قفقاز به دور از پيوند تاريخي با ايران بايد تحرير شود و هويت مستقلي به ايران شمالي تحت عنوان  جمهوري آذربايجان اعطا گردد.

در اين مكتب تاريخ‏نگاري ، چنين القا مي‏گردد كه پيوند ايران و آذربايجان تنها در دورة‌ سامانيان و حملة اعراب بوده و آذربايجان هيچ ارتباطي با ايران نداشته است .

مؤلفان و مورخان مكتب تاريخ نگاري شوروي در  اين سامان عقيده دارند كه آذربايجان ، پيش از جنگ‏هاي ايران و روس يك سرزمين واحد بود و درپي انعقاد عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي ، نيمه شمالي آذربايجان در اختيار روسيه قرار گرفته و نيمة‌ جنوبي آن به ايران واگذار شده است .

در كتابهاي درسي رژيم حاكم بر ايران شمالي ، عهدنامه‏هاي سياه گلستان و تركمانچاي به گونه اعجاب‏ور تحريف شده است . در اين عهدنامه‏ها حتي يك بار هم واژه « آذربايجان » نيامده است . امروز در كتابهاي درسي رژيم حاكم بر ايران دربارة عهدنامه‏هاي ياد شده نوشته مي‏شود كه با انعقاد آنها شمال آذربايجان به اشغال روسيه درآمد و جنوب آن نيز در تصرف ايران باقي ماند !؟ اگر چه اينگونه تعبيراز عهدنامه‏هاي سياه گلستان و تركمانچاي براي تاريخدانان و تاريخ پژوهان خنده‏آور مضحك است و نياز به پاسخگويي ندارد ، اما آيا رژيم باكو تصور نمي‏كند كه دانش‏آموزان نوجوان امروز ، فردا بزرگ خواهند شد و به روي رژيم تحريف‏گران دروغپرداز تف خواهند كرد؟ نوجوان امروز باكويي ، فردا بزرگ خواهد شد و خواهد دانست كه نه تنها مناطق آذري‏نشين قفقاز، بلكه مناطق تالش‏نشين ، گرجي‏نشين وارمني نيشين قفقاز نيز با انعقاد عهدنامه‏هاي سياه گلستان و تركمانچاي ، از ايران جدا شده است ...

آنها در نهايت وقاحت ، شاعران بزرگي چون نظامي و خاقاني را در رديف شاعران آذربايجان ( ونه ايران ) مي‏نهند و اشاره‏اي به ايراني بودن آنها نمي‏كنند . اين در حالي است كه آثاراين دو شاعر به زبان فارسي است وحتي يك بيت هم به زبان آذري شعر نسروده‏اند.

بايد گفت درهمان نگاه اول دانسته مي‏شود كه اسلوب تاريخ نگاري درجمهوري‏هاي سابق شوروي و از جمله ايران شمالي بر روش و متدي علمي استوار  نيست و مبناي آن سفارشات حكومت است . شايد دليل اصلي اين نكته كه اغلب جعليات تاريخي دركتاب‏هاي آموزشي مدارس راه‏يافته است ، همين مسئله باشد . پرواضح است كه كتاب‏هاي درسي ، يك منبع رسمي است و از دستور العمل حكومت پيروي مي‏نمايد .

اين پيرايش و زدودن آثار فرهنگ ايراني در ايران شمالي كه زماني در گسترة‌ جغرافيايي و سياسي ايران قرار داشت ، در حالي صورت مي‏پذيرد كه ديرينة روابط و گسترة تعاملات فرهنگي -  ديني و زباني ايران و ولايت قفقاز ، قولي است كه جملگي برآنند .

يكي از مهمترين عوامل نزديكي آذري‏هاي شمال ارس به ايران ، مسايل فرهنگي و آداب و رسوم مشترك است . همچنين وجود ادبيات و آثار ملي مشترك بين مردم قفقاز و ايران از ديگر عواملي است كه در بررسي ديرينة روابط اين دو منطقه قابل توجه است . به عنوان مثال ، شاهنامه فردوسي به عنوان يكي از بزرگترين آثار ملي ايران ، از سده‏هاي دور در ايران شمالي حيات داشته و حتي به گفته كارشناسان درتحريض روحيه ظلم ستيزي مردم اين منطقه موثر بوده است .ميرزا علي اكبر صابر ، قسمت‏هايي از شاهنامة فردوسي را به زبان آذري ترجمه كرده است .

بسياري از آثار مهم و درجه اول جامعة فرهنگي -  ادبي آذري‏هاي جدامانده از ايران ( آذريهاي قفقاز ) همچون كتاب‏هاي گلستان ارم ( عباسقلي آقا باكي خانف ) و بستان السياحه ( حاجي زين‏العابدين شيرواني ) و ... به زبان فارسي نوشته شده‏اند .از سويي وجود صدها نام فارسي در ميان اسامي خاص و اعلام جغرافيايي قفقاز و جمهوري آذربايجان جاي هيچ ترديدي در وجود اين ديرينة مشترك نمي‏گذارد .

نام منطقه « بيله سوار » تغيير يافته « پيل سوار » ، « نخجوان » تصحيفي از « نقش جهان » و « جلفا » صورت تغيير يافته « جولاه » مي باشد .

مهمتر از همه اين دلايل ، وجود هزاران شاعر فارسي سراي قفقازي است كه تاكنون كتاب‏ها و مقالات متعددي در خصوص شناسايي ايشان به چاپ رسيده است .

با اين وجود چنانچه پيش از اين گفته شد ، علي‏رغم اين ديرينه فرهنگي و اشتراكات عميق ملي و ديني ، هم اكنون تاريخ مشترك ايران و سرزمين‏هاي قفقازي جدا مانده از ايران ، زير شديدترين ضربات و تحركات قيچي سانسور قرار گرفته و از نو طرحي براي تاريخ اين سامان افكنده مي‏شود .

برنامة استحالة‌ فرهنگي مناطق قفقاز عمدتاً در مدارس اين كشور و در كتاب‏هاي درسي انجام مي‏گيرد . كار بررسي كتاب‏هاي درسي ايران شمالي توسط رژيم حاكم از سال 1991 آغاز شد و از همان بدو كار ، ايران ستيزي محور فعاليت‏ها قرار گرفت . اصولاً مبناي شيوة تدريس در مدارس ايران شمالي بر اساس اصلي است كه در آن اين چنين تلقي مي‏گردد كه ايران شمالي و شهرهايي مانند بادكوبه ، گنجه ، نخجوان و ... جزو ايران نبوده است .

اينك محتواي كتاب‏هاي درسي سه دوره تحصيلي ( پنجم ابتدايي – دبيرستان و مراكز دانشگاهي ) رژيم حاكم بر ايران شمالي بررسي مي‏شود :

الف ) آتايوردو (‌سرزمين پدري ) كتاب درسي پنجم ابتدايي:

عمده‏ترين هدف از تأليف اين كتاب درسي ، ارائه تصويري تحريف شده از ايران شمالي است .

 رژيم حاكم بر ايران شمالي كه از نگهداري و باز پس‏گيري قره‏باغ از كشور كوچك ارمنتستان عاجز مانده است ، نقشه‏اي در اين كتاب چاپ كرده كه خاك كشورهاي مختلف از جمله ايران را دربرمي‏گيرد و اين نقشة‌ خيالي را نقشة آذربايجان خوانده است !

كتاب آتايوردو شامل يك مقدمه و 63 بخش مستقل است . يكي از شگردهاي مؤلفان كتاب « زدودن اسامي ايراني مناطق » مختلف مي‏باشد . در اين كتاب سراسر تحريف و دروغ ،  شاعران بزرگ و فارسي سراي ايران به عنوان هنرمندان ترك به دانش‏آموزان شناسانده مي‏شوند .

يكي از بخش‏هاي جالب و خنده‏دار اين اثر مربوط به صفحاتي است كه درباره خواجه رشيد‏الدين فضل‏الله همداني و مجتمع ربع رشيدي نگاشته شده است . مؤلفان ، خواجه  را از دانشمندان بزرگ آذربايجان ( و نه ايران )‌ معرفي مي‏كنند و گستاخانه چنين مي‏نگارند كه او زحمات بسياري كشيد تاكتاب‏هاي ارزشمندي را از « ايران » به تبريز منتقل كرد !( در وقاحت تمام تبريز را خارج از ايران پنداشته‏اند .) .

علي رغم اينكه صفحاتي از كتاب آتايوردو به نهضت صفويه پرداخته است ، قيام شاه اسماعيل و تلاش او در گسترش آئين تشيع مورد انتقاد قرار مي‏گيرد .زيرا همانگونه كه كمونيست‏ها با دين و مذهب و اعتقادات مردم سر ستيز داشند ، مقامات كنوني رژيم بادكوبه نيز مخالف دين هستند و شاه اسماعيل صفوي ، بنيانگذار دولت شيعي ايراني را به عنوان كسي معرفي مي‏كنند كه در دنياي ترك ! اختلاف ايجاد كرده !؟ اهداف مؤلفان از درج مطالب مربوط به صفويه در چند محور ذيل خلاصه مي‏شود :

الف ) صفويه يك دولت آذربايجاني است نه ايراني .

 

ب) تشيع ، تأثير منفي بر روابط صفويه با تركان جهان گذاشت .

ج) صفويه عامل تفرقه و پراكندگي تركان جهان شد .

مؤلفان – چنانچه پيش از اين نيز بيان شد -  معاهده تركمانچاي و گلستان را دستاويزي جعلي براي تبيين اين ايدة سياسي قرار داده‏اند كه به موجب اين دو قرارداد آذربايجان بين دولتين ايران و روسيه تقسيم شد. به نظر مي‏رسد اين افراد غافل از اين حقيقت باشند كه معاهده گلستان و تركمانچاي را روسيه به ايران تحميل كرد و آنها را به امضاي ايران رساند . يعني اينكه امپراتوري روسيه حقوق ايران را بر سرزمين قفقاز به رسميت مي‏شناخت . درصورتي كه اگر ايران حاكميتي بر سرزمين‏هاي قفقازي نداشت ، ديگر لزومي به امضاي ايران نبود و اصولاً ايران دراين مسئله ذينفع نبود . نتيجه‏گيري مي‏شود كه دولت مستقلي به نام آذربايجان دراين منطقه وجود نداشته كه روسيه با آن دولت ، معاهده‏اي امضا كند .

يكي ديگر از مباحث موج‏انگيز اين كتاب مربوط به استاد شهريار است .رژيم حاكم بر ايران شمالي ، استاد شهريار را كه دهها شعر زيبا در وصف ايران سروده به عنوان شاعري ضد ايراني و پان تركيست معرفي كرده‏اند !

سردمداران حكومت بادكوبه بويژه لابي‏هاي پان‏تركيسم كه تلاش زيادي در مصادره نظامي و خاقاني دارند ،  از ميان شاعران معاصر نيز حساب خاصي روي شهريار باز كرده‏اند .

خوشبختانه اشعار و قصايد ميهني شهريار كه در وصف ايران سروده شده‏است ، پاسخ قطعي به اين ياوه سرايي‏ها مي‏دهد . آنها مي‏گويند « شهريار ... ثروتمند شدن ايران را با ثروت زادگاه عزيز خود [ = آذربايجان ] تحمل نمي‏كند و او را [ ايران ] به مبارزه فرا مي‏خواند»  سپس نمونه‏هايي از شعر بلند « آذربايجان » شهريار چاپ و بخش‏هايي از آن حذف و يا تحريف مي‏شود .

ب) آذربايجان تاريخي (‌كتاب درسي دورة‌ دبيرستان )

اين كتاب در سال 2000 ميلادي در باكو چاپ و در مدارس ايران شمالي پخش شده است . تصوير روي جلد كتاب ، شامل عكس حيدر‏علي‏اف و نمايي از بناي سلطانيه زنجان است !

يكي از مباحث قابل توجه در اين كتاب تحليل تسلط يكسالة‌ پيشه‏وري بر تبريز در دورة اشغال آذربايجان ايران توسط ارتش شوروي  است . در اين كتاب از فرقة روسي پيشه‏وري به عنوان « حكومت ملي » در اين كتاب ياد مي‏شود .

اين بخش از مطالب نيز همچون ديگر قسمت‏ها ، دستخوش تحريفات و تحليل‏هاي غير واقعي و كذب شده است با اين تفاوت كه قيچي سانسور و تحريف در اين بخش ، تيزتر بريده است .

كتاب ، روي كارآمدن فرقه روسي موسوم به فرقه  دمكرات آذربايجان را نتيجة ‌خواست عمومي مردم مي‏داند .اين در حالي است كه بر اساس اسناد منتشر شده در باكو ( بويژه كتاب جميل حسنلي )هيچ ترديدي دراينكه خاستگاه حكومت پيشه‏وري كاخ كرملين و هيئت حاكمه استاليني بوده است ، وجود ندارد .سياست مؤلفان كتاب ، توصيف اقدامات سطحي و ظاهري فرقه دمكرات مي‏باشد .اقداماتي از قبيل آسفالت خيابانها ، ارزان شدن مايحتاج عمومي و ... به نظرنگارنده چنانچه ، فرقه دمكرات در انجام اين قبيل امور اجتماعي ، موفقيتي نيز بدست آورده باشد ، مديون مساعدت‏ها و معاضدت‏هاي سران شوروي بوده كه عمدتاً به بهانه تجزيه خاك ايران و  تصاحب نفت ايران انجام مي‏گرفت . بسيار كودكانه است كه بپذيريم استالين و رهبران شوروي ، براي مثلاً پياده كردن دمكراسي در بخشي از ايران ، به تغييرات و تحولات گسترده روي آورده بودند .

سخن گفتن از خيانت‏ها و حوادث پشت پرده حكومت پوشالي پيشه‏وري و برشمردن نتايج آن ، در اين مجال اندك نمي‏گنجد ؛ خوشبختانه با انتشار كتاب پروفسور جميل حسنلي تحت عنوان « فراز و فرود فرقه دمكرات » كه چندي پيش صورت گرفت ، مدارك مستدلي در فرمايشي بودن اين فرقه كه قصد تجزيه خاك ايران را داشت ، به دست آمد .

 بررسي وضعيت « آذربايجان ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي » از مطالب ديگر اين كتاب است . نويسندگان نادان كتاب عمده‏ترين هدف مردم آذربايجان و تبريز در خيزش عمومي 29 بهمن را كه برگ زريني در تاريخ انقلاب اسلامي ايران است ، به حدي پائين آورده‏اند كه عقيده دارند اين قيام در راستاي مبارزه با«  سياست‏هاي  ترك ستيزانه محمدرضا پهلوي » ، بوده است . در حقيقت ماهيت اسلامي و ديني قيام مردم تبريز را ناديده انگاشته و به آن رنگي از قوميت گرايي مي‏زنند .

همچنين دراين نوشته ، رهبران قيام مردم تبريز در 29 بهمن سال 56 ، يك سازمان ضد انقلاب معرفي مي‏شوند و هيچ‏‏گونه اشاره‏اي به نقش مردم نمي‏شود .

گويي مؤلفان قصد دارند به نحوي از انحا ، تلاش‏هاي ضد ميهني و ايران ستيزانه عناصرمحبوب خود را به پاي مردم تبريز بنويسند . آنها مي‏گويند كه نقش نشريه كمونيستي « گونش » در تشويق مردم به قيام عليه شاه در رديف نخستين ، قرار داشته است ! به طوركلي در نظر مؤلفان اين كتاب دليل اصلي قيام مردم تبريز عليه شاه ضديت او با زبان آذري قلمداد شده و اصلي‏ترين خواسته مردم تبريز به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي ، مسايل قومي  بيان شده است .

مؤلفان كتاب مزبور ، شعارها و انديشه‏هاي باستاني محمدرضا پهلوي را با ايده « امت واحد اسلامي » مقايسه كرده و مشرب هر دو اين آرمان را يكي دانسته و ريشه آنها را در حاكميت جويي و استبداد خواهي بيان كرده‏اند . اين مؤلفان با تحريف تاريخ انقلاب اسلامي درصدد هستند تا آمال و آرزوهاي قوم گرايانة خود را در قالب « حقيقت » به دانش‏آموزان بياموزند . متأسفانه اين جدل در تاريخ تا بدانجا رشد يافته كه هم اكنون انديشه‏هاي باطلي كه ريشه در نهاد حاكميت دارند ، به عنوان يك باور عمومي و اعتقاد ملي درآمده است . ناگفته پيداست كه رژيم حاكم بر ايران شمالي با انباشتن كتابهاي درسي از تحريف و دروغ سعي دارد ، دانش‏آموزان امروز و گردانندگان فرداي جامعه را نسبت به ايران و ايراني‏ها از جمله آذريهاي ايران  بدبين كند .

ج) آذربايجان تاريخي ( كتاب دوره دانشگاهي )

اين كتاب براي تدريس در دوره‏هاي دانشگاهي و به اصطلاح تحصيلات عالي ، تأليف شده است . كتاب همچون منابع پيشين انباشته از اطلاعات دروغين و به اصطلاح تاريخ‏سازي‏هايي است كه از سوي نهادهاي حكومتي به عهده مسؤلان مراكز علمي و دانشگاهي گذاشته شده است .

جالب است بدانيم اغلب مطالبي كه در اين كتاب در راستاي « ايران ستيزي » نوشته شده‏اند ، بااستناد به عبارت « براساس منابع قديمي » به چاپ رسيده است . حال اين منابع قديمي چه كتابهايي هستند ، نامي از آنها برده نمي‏شود . پيداست كه مؤلفان تراوشات ذهني خود را با نشخوارهاي سردمداران حكومت پيوندزده و بدون مراجعه به منابع معتبر تاريخي ، اقدام به تأليف كتاب‏هاي دانشگاهي كرده‏اند.

اهميت سوءكار اين افراد زماني مشخص مي‏شود كه بدانيم ، كتاب‏هاي دانشگاهي در هركشوري يكي از مهمترين منابع و قابل استنادترين آثار به شمار مي‏رود .چنانچه كتاب‏هاي مراكز علمي بدين سان دستخوش تحريف و جعل قرار بگيرد ، بايد به اصطلاح فاتحه ديگر آثاري كه از غير مراكز علمي توليد مي‏شود ، خواند .

بايد گفت تاريخ دورة جديد ايران شمالي توسط تعداد معدود و محدودي از به اصطلاح استادان و معلمان وابسته به حكومت نوشته مي‏شود و اين افراد در تأليف خود ، از صاحب نامان و مورخان دقيق‏النظر و صحيح الفكر بهره نمي‏گيرند . البته درهمين ايران شمالي مورخان صادقي نيز وجود دارند كه هيچ‏گاه حاضر نشده‏اند كه با تاريخ سازان دولتي در جعل و تحريف تاريخ همداستان شوند و نام و هويت علمي خود را با كارهاي سياسي و خيالپردازي‏هاي دولتمردان آلوده سازند . و مرحوم پروفسور اقرار علي‏اف كه چندي پيش درگذشت از زمرة اين مردان علمي است . پروفسور اقرار علي‏اف در كتاب ارزشمند « تاريخ آتورپاتگان » با استناد به منابع علمي ، يافته‏هاي تاريخي و باستان‏شناسي ثابت كرده است كه جمهوري آذربايجان امروزي ( ايران شمالي ) جزئي از ايران بوده و زبان آذري ، زباني است كه طي سده‏هاي گذشته در اين سرزمين رايج شده است .

شايد به ذهن يك خواننده دقيق اين سؤال خطور كند كه دليل اين همه تلاش‏ها و تكاپو‏هاي سياستمداران بادكوبه در اقدام بر تحريف تاريخ كشور و هويت ملي مردم چيست ؟! به نظر مي‏رسد عوامل متعددي سران رژيم حاكم بر ايران شمالي را به احساس عدم امنيت از ايران وا مي‏دارد . يكي از كارشناسان معاصر ايران( دكتر بهرام امير احمديان )دلايل ذيل را در اين احساس عدم امنيت مهم و موثر مي‏داند :

الف ) وابستگي تاريخي و فرهنگي به جهان ايراني ، ناگزير مورخان رژيم بادكوبه را از سوي سران حكومت وادار به جعل تاريخ مي‏نمايد .

ب ) بحران هويت و فرايند دشوار ملت‏سازي ، حكومت بادكوبه را كلافه كرده است .

ج ) وجود آئين‏ها و آداب و رسوم ايراني در ميان مردم ايران شمالي همچنان موجب ترس مقامات اين كشور شده است .

د ) وقوع انقلاب اسلامي در ايران و گسترش انديشه‏هاي شيعي در ايران شمالي ، عامل ديگري است كه بر تشويش خاطر مسؤلان مي‏افزايد .

 

خلاصه مباحث

در دورة استيلاي روس بر سرزمين‏هاي قفقازي ايران ، تاريخ‏نگاري اين مناطق در راستاي سياست‏هاي توسعه طلبانه امپراتوري تزار انجام مي‏گرفت . همچنين در دورة شوروي سابق تحرير تاريخ ولايات قفقازي و جمهوري‏هاي شوروي بر مبناي ديدگاه ماركسيستي صورت مي‏پذيرفت . در اين تاريخ نگاري ، براي ايران شمالي ، يك تاريخ جعلي‏ ملي در چارچوب شوروي و جدا از ايران -  و البته با تكيه بر ملت روس – نوشته مي‏شد . و ايران شمالي به عنوان يك جمهوري غيرايراني معرفي مي‏شد .

براساس اين ديدگاه ، قلمرو شمالي رود ارس به دور از پيوند تاريخي و فرهنگي و مذهبي و ملي از ايران به رشتة‌ تحرير كشيده مي‏شد و هويتي غيرايراني براي آذري‏هاي ايراني آن سوي ارس اعطا مي‏گرديد .

هم اكنون اين جعل تاريخ و تحريف حقيقت ، با شتاب بيشتر و روند سيل‏آسا به رهبري سران حكومت  در ايران شمالي جريان دارد .

گويي سران حكومت فعلي جمهوري آذربايجان ، واهمة رمز آلودي از انديشة پيوند مردم خود به تاريخ گذشتة‌ خويش -  ايران –  دارند . غافل از اينكه :

هركسي كو دور ماند از اصل خويش

باز جويد روزگار وصل خويش