نامه دردمندانه  علي اكرام همت زاده     ( همت اف) خطاب به ملت و حاکمیت  ايران

علی اکرام همت زاده نامی ماندگار در تاریخ ایران و جنبش ملی تالشهای ایران شمالی است. ژنرال همت زاده بعد از فروپاشی شوروی و به دنبال تشکیل حاکمیت شوونیستی به رهبری جبهه خلق در باکو و بعد از اغاز طرحهای این حکومت شوونیستی برای محو و حل قوم کهن و تاریخی تالش و نابودی فرهنگ ، هویت و موجویت آنها کمر همت بست و « جمهوری دمکراتیک تالش مغان » را با کمک مردم تالش و بدون وابستگس به کشورهای خارجی به مرکزیت « لنکران » در ایران شمالی تشکیل داد. این حکومت دمکراتیک در نهایت با یورش نیروهای نظامی شکست خورده دولت باکو در جنگ قره باغ به لنکران سقوط کرد. ژنرال همت زاده مردانه مقاومت کرد و به اسارت نیروهای حومت باکو در آمد و بعد از 12 سال اسارت در سیاهچالهای رژیم شوونیستی باکو آزاد و از ایران شمالی تبعید شد و هم اکنون در هلند زندگی میکند.

به دنبال دور جدید تلاشهای رژیم باکو علیه مردم تالش مغان و زندانی کردن دانشمندان و روشنفکران پیش کسوت تالش ، ژنرال همت زاده رهبر جنبش ملی تالشهای ایران شمالی و رهبر و بنیانگذار « جمهوری مستقل تالش – مغان » نامه ای خطاب به ملت و دولت ایران صادر کرده است . این نامه در وب سایت « ایران تالشستان » منتشر شده است :

             
ملتت امروز از تو کمک مي خواهد ، ايران

                                بسم الرحمن الرحمن الرحيم

سرنوشت اينگونه رقم زده است که بخشي جدايي ناپذير از دولت قدرتمند ايران ، و خلق تالش به عنوان يکي از خلقهاي ساکن در سرزمين ايران ، تقريبا به مدتي نزديک به 200 سال ، در نتيجه خيانت سلسله قاجار که در قرن 19 سلطنت ايران را به دست آورده بود، با سيم خاردار به دو نيم تقسيم شد. در تمامي اين مدت ، تالش ها با تبعيض قومي – ملي بي سابقه اي مواجه شدند ، بويژه پس از اعلام استقلال (ایران شمالی )جمهوری آذربايجان طي 17 سال اخير تقريبا با خطر محو شدن از صحنه تاريخ مواجه شده اند. حاکميت کنوني باکو که ترک گرايي را به سطح ايدئولوژي دولتي ارتقاء داده است ، عليه تاريخ ، فرهنگ ، دين ، معنويات و فولکلور ملت تالش ، و عليه امروز و فرداي اين ملت ، وارد جنگي بي رحمانه شده است، محو اين ملت را به عنوان هدف خود انتخاب کرده است. در کتب درسي اين کشور ، نام " تالش" بطور کل حذف شده است. نمونه هاي فرهنگ و هنر خلق تالش که اين ملت آن را به همراه ساير خلقهاي ايران طي هزاران سال پديد آورده است ، با بي حيايي بي نظيري متعلق به سايرين اعلام شده است. ما از تاريخ خود ، از فرهنگ خود ، از عادات و سنن خود محروم شده ايم! اين خلق حتي در مقابل سرکوبهاي رژيم کمونيستي ، دين برحق خداوند و فرهنگ اسلامي خود را حفظ کرده بود. اما امروز حکومت با اهداف از پيش تعيين شده ، مذاهب و طريقتهاي مختلفي را در اراضي محل سکونت اين خلق رواج مي دهد و با اين کار نيز مي خواهد فرهنگ و دينمان را از دستمان بگيرد.اين حکومت نه تنها دشمن ملت تالش ، بلکه بطور کل دشمن ايران است. تصادفي نيست که بسياري از بلايايي که برسر ملت تالش آورده مي شود، مربوط به اين است که اين ملت بخشي از ملت و تمدن ايران است. بگونه اي که حکومت کنوني باکو که از روزهاي نخست اعلام استقلال ، تجزيه ايران و الحاق بخشي از آن به خود را هدف قرار داده است، بسياري از ظلم و فشارهاي اين حکومت عليه ما نيز با وفاداري و محبت قوي موجود در قلب تالشها به ايران مربوط است. بگونه اي که مقامات حکومت ، تمامي کساني را که در راه دفاع از حقوق ملت تالش تلاش مي کنند، به جاسوسي براي ايران متهم مي کنند و آنها را سرکوب مي کنند. اين حکومت بي دين و ايمان و فاقد معنويت ، نه تنها هيچ قانوني ، حتي خالق را نمي خواهد به رسميت بشناسد و ما تالشها را همچنين بخاطر وفاداري به دين اسلام متهم مي کند.با گذشت سالها ، اين حکومت افسارگسيخته تر مي شود و هيچ اصل و قاعده حقوق بين الملل و حقوق اعطاشده از طرف خداوند را نيز نمي خواهد به رسميت بشناسد. به عنوان شاهد مثال اين مطالب ، حکم صادرشده در 24 ژوئن عليه روشنفکر برجسته تالش ، عالم زبان شناس ، معاون مرکز فرهنگي تالش در اين جمهوري و سردبير نشريه قديم الانتشار " توليشي صدو" در اين جمهوري ( ایران شمالی ) است. بدون هيچ سند ومدرکي ، فقط براساس دروغها و بهتانهاي يک بيمار رواني ، نوروزعلي محمداف ظاهرا به "جاسوسي به نفع ايران" متهم و به مدت 10 سال از آزادي محروم شد. بي حيايي به آن حد رسيدهاست که اين حکم نه تنها بدور از چشم نمايندگان جامعه ، حتي بدون حضور وکيل نوروزعلي محمداف و در شرايطي کاملا مخفيانه قرائت شد!

ما تالشها از کل دنيا و در وهله نخست از وطن تاريخي خود ايران و رهبري آن ، ياري به ملت خود (تالشها) و جلوگيري از محو شدن آن را خواهانيم. ما فکر مي کنيم که اگر مسئولان ايران بي اعتنايي نمي کردند و با اين حکومت بي دين و ايمان (حکومت حاکم بر ایران شمالی ) دوستي و همکاري نمي کردند، حکومت باکو نمي توانست اين کار را انجام دهد. همکاري دولت مبارک ايران با حکومتي که شهروندان خود را با روحيه نفرت از ايران تربيت مي کند و تقريبا هر روز با "دستگيري جاسوسان ايران! ؟" مشغول است، را چگونه ارزيابي کنيم؟ از کدام دوستي و همکاري دولت مبارک ايران با اين رژيم کافر که در ظاهرا خود را مسلمان مي نامد، اما در حقيقت دشمن اسلام است، مي توان سخن گفت؟ما تالشها افتخار مي کنيم که ريشه مان ايراني است و خودمان را از ايران و وطن تاريخي مان نمي توانيم جدا تصور کنيم. به رغم همه تعقيبهاوسرکوبها ،محبت به ايران در دلهاي ما ابدي است. اما جاي تاسف دارد که چنين محبتي را از طرف حکومت ايران در قبال خودمان مشاهده و احساس نمي کنيم. با درنظر گرفتن تمامي اينها ، ما امروز مملکت ايران و حکومت آن را به دفاع از ملت تالش و ريش سفيد اين ملت ، نوروزعلي محمداف فرا مي خواهيم

  ملتت امروز تورا به کمک فرا مي خواند، ايران!



                              
رهبرجنبش ملي تالش

                            
علي اکرم همت زاده – هلند

 

 

نسل کشی فرهنگی و هویتی تالشها

 

توسط رژیم باکو

 

 

10 سال زندان براي دانشمند و روزنامه‌نگار تالش

 

حدود يك سال پيش، براي نخستين بار در ايران شمالي نشريه‌اي به نام «‌تالش صدو» (صداي تالش) به زبان تالشي منتشر شد...

تالشي زبانها كه حدود يك ميليون نفر از جمعيت ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) را تشكيل مي‌دهند و در مناطق هم مرز با، ايران از جمله (آستارا، لنكران، جليل‌آباد، ماساللي، سليان و ...) ساكن هستند، طي 15 سال گذشته و بعد از سقوط « حكومت دمكراتيك تالش ـ مغان» به رهبري ژنرال « علي‌اكرام همت‌اف» در سال 1372 كه با حمله نيروهاي حكومت باكو اتفاق افتاد،  از داشتن هرگونه نشريه، برنامة‌ راديويي ـ‌ تلويزيوني، انتشار كتاب به زبان تالشي و ديگر حقوق عادي فرهنگي محروم هستند. انتشار نشريه « صداي تالش» در سال گذشته، اين گمان را تقويت مي‌كرد كه دولت باكو گويي سياست‌هاي شوونيستي و پان‌آذريستي خود را اندكي تعديل كرده است. « صداي تالش» نشريه‌اي غيرسياسي و ادبي و مندرجات آن دربارة شعر و ادبيات و زبان تالش بود و اين نيز حاكي از آن بود كه فعالان فرهنگي تالش  به دنبال اهداف سياسي و درگيري با حكومت نيستند. نخستين شمارة‌ « صداي تالش» به سردبيري «‌نوروز علي محمداف» دانشمند معروف تالش و مدير سابق گروه دانشكده زبان‌شناسي آكادمي علوم باكو منتشر شد. هنوز چند روزي از انتشار اين نشرية فرهنگي ـ ادبي نگذشته بود كه در نيمه شبي، دژخيمان امنيتي به دفتر « صداي تالش» و خانه‌هاي كاركنان اين نشريه از جمله سردبير دانشمند آن هجوم بردند. برخي از اعضاي هيأت تحريريه نشريه نيز در خيابانهاي باكو توسط افراد ناشناس ( مأموران امنيتي) مضروب و مجروح شدند.

بدين گونه نشريه « صداي تالش » تعطيل شد و مطبوعات وابسته به رژيم باكو به نقل از مقامات اعلام كردند كه نشريه « صداي تالش» به علت وابستگي به خارج و دريافت 300 دلار كمك مالي از يك استاد دانشگاه تالشي زبان در رشت تعطيل شده است.

سردبير دانشمند صداي تالش و برخي از اعضاي تحريريه از جمله المان‌قلي‌اف زنداني شدند. فشارهاي امنيتي بر خانواده‌هاي زندانياني كه جرم آنها انتشار يك شماره نشريه حاوي شعر و مطالب ادبي به زبان تالشي بود، افزايش يافت. چنانكه «‌كامران محمداف» فرزند نوروز علي به طرز مشكوكي در چهل سالگي درگذشت. منابع رسمي باكو اعلام كردند كه كامران به علت بيماري قلبي درگذشته است. اما منابع غيررسمي گفتند، وي بر اثر فشارهاي روزافزون و دستگاه امنيتي و احتمالاً طي نقشه‌اي از پيش تعيين شده كشته شده است.

در تاريخ 4/4/1387، محاكمه نمايشي نوروز علي‌محمداف و ائلمان قلي‌اف (كارمند و پژوهشگر تالش زبان آكادمي علوم) در بيدادگاه جرايم سنگين باكو برگزار شد. اگر چه غيرعلني بودن بيدادگاه، اعلام نشده بود، اما از ورود خبرنگاران به جلسه جلوگيري شد. بنابه اخبار رسيده، در جلسة بيدادگاه ، دانشمند تالش و ائلمان‌قلي‌اف اعلام كردند  كه جرم آنها انتشار يك شماره نشريه به زبان تالشي است و اين از نظر رژيم باكو جرم محسوب مي‌شود.

اگرچه قبلا مقامات باكو اعلام كرده بودند كه دانشمند تالش براي انتشار نشريه سيصد دلار از يك همزبان ايراني خود دريافت كرده است، اما در بی دادگاه اين گونه اتهامات و از جمله وابستگي به خارج اصلاً مطرح نشد، زيرا هيچگونه سند و مدركي دربارة اين اتهام ساختگي وجود نداشت. بيدادگاه رژيم باكو در نهايت براساس مفاد ماده 276 (خيانت به دولت!) و ماده 283 ( ايجاد دشمني ملي، نژادي و ديني) قانون كيفري رژيم باكو، نوروز علي‌محمداف را به 10 سال و ائلمان‌قلي‌اف را به 6 سال زندان محكوم كرد! البته در بيدادگاه هرگز اعلام نشد كه اين دو روزنامه‌نگار برجستة تالش چه خيانتي در حق دولت انجام داده‌اند و يا چگونه به ايجاد دشمني ديني بين مردم پرداخته‌اند. در حالي كه هيچ يك از آنها فعاليت ديني نداشته‌اند.

از نظر رژيم باكو، انتشار نشريه به زبان تالشي موجب ايجاد دشمني ملي و نژادي و ديني بين مردم مي‌شود! طبق سياستهاي شوونيستي رژيم باكو، اقوام ساكن در ايران شمالي مانند تالش‌ها و لزگ‌ها از ابتدايي‌ترين حقوق فرهنگي مانند داشتن برنامه راديويي و تلويزيوني، حق انتشار نشريه و كتاب، حق داشتن مؤسسات فرهنگي و ... محروم هستند. طبق سياست شوونيستي رژيم باكو، زبان تالشي بايستي به طور كامل از بين برود و قومي تاريخي به نام قوم تالش بايستي محو و نابود شود، چرا كه زبان اين قوم كهن، شاخه‌اي از زبانهاي ايراني و نزديك به زبان فارسي است و عملاً نشانه‌اي انكارناپذير از ايراني بودند سرزميني است كه اين قوم در آن زندگي مي‌كنند.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

صابر رستمخانی (رستمخانلی)، داک

و مساله جاسوسی برای ایران

ائلشن نصیراف

ترجمه : م، ناصری - باکو

 

 

حدود يك سال است كه صابر رستم خانلي، چپ و راست همه را متهم به جاسوسي مي‌كند، آن هم جاسوسي براي ايران ... امروز هر كسي كه از كنار صابرخان رد مي‌شود، از آن مي‌ترسد كه صابرخان او را به جاسوسي براي ايران متهم كند. كم نيستند كساني كه صابرخان آنها را به عنوان جاسوس ايران معرفي كرده است: جواد درختي، غلامرضا صبري تبريزي، الهامه (خواننده)، عيسي قنبر (رهبر حزب مساوات ) و ...

من در اينجا مي‌خواهم كمي ازگذشته و حال صابر رستم خانلي بنويسم. آن هم از وقتي كه او را شناخته‌ام : بعد از آنكه شوروي فرو پاشيد، وضعيت اقتصادي مردم فلاكت‌بار شد، هنوز اغلب اهالي باكو با انواع پولهاي خارجي آشنا نبودند. در اين زمان صابرخان در كار خريد و فروش دلار بود و همه را به عنوان «‌دلال دلار» مي‌شناختند ... مدتي گذشت و از آن پس صابرخان كار دلار را ظاهراً كنار گذاشت و با سفارت ايران در باكو به همكاري پرداخت. همة‌ دوستان وي مي‌دانند كه او چند سال متمادي به سفارت ايران رفت وآمد داشت و معروف بود كه ازسفارت ايران مواجب ماهانه دارد. در اين سالها، هرگز صابر عليه ايران سخن نمي‌گفت. سفارت ايران او را به بهانه‌هاي مختلف به تهران مي‌فرستاد، گاهي به بهانة نمايشگاه كتاب، گاهي به بهانة برگزاري مراسم بزرگداشت در تهران براي مرحوم استاد شهريار و ... همه مي‌دانند كه هزينة سفر وي نيز همراه با ويزاي رايگان از سوي سفارت ايران هديه داده مي‌شد. صابرخان خودش مي‌گفت كه به عنوان مترجم با سفارت ايران همكاري دارد و بقيه‌اش را خدا مي‌داند... برخي دوستانش مي‌گويند كه صابر حزب «‌همبستگي ملي» (وطنداش همراي ‌ليك پارتیاسي) را نيز با كمك سفارت ايران درست كرد و از آن پس از نقش مترجم بيرون آمد و به عنوان ليدر حزب به ايفاي نقش پرداخت. روزنامه‌نگاران و فعالان احزاب مختلف در باكو به خوبي مي‌دانند كه صابرخان حزب همبستگي ملي را به عنوان حزب مخالفت حاكميت معرفي مي‌كرد، اما ناگهان صابرخان از سوي راميز مهدي‌اف (رييس نهاد رياست جمهوري باكو) به عنوان نماينده مجلس ملي منصوب شد!...

اكنون صابرخان به عنوان نمايندة‌ پارلمان، به تجارت نيز مشغول است و اجناس وي از دبي، از طريق ايران وارد باكو مي‌شود. گفته مي‌شود، او شريكان تجاري نيرومندي در ايران دارد كه عليرغم تبليغات و موضع‌گيريهاي او عليه ايران، كسي مانع از عبور اجناس او از ايران به باكو نمي‌شود ... دوستان نزديك صابرخان از همكاري صابر با دواير كشفياتي ايران سخن مي‌گويند. من صابر رستم خانلي را البته به همكاري با «اطلاعات» ايران متهم نمي‌كنم، اما براي من سوال است كه چگونه صابر در باكو عليه ايران آشكارا تبليغات مي‌كند و در عين حال كاميونهاي حامل اجناس متعلق به وي، از راه ايران وارد باكو مي‌شود؟

خدمت بزرگ به ايران

علي‌رغم اينكه صابر رستم خانلي آشكارا عليه ايران سخنراني مي‌كند و خود را به عنوان يك پان‌تركيست دو آتشه معرفي مي‌كند، وي خدمت بزرگي به ايران كرده است. اين خدمت بزرگ « از كار انداختن كُنگره آذربايجاني‌هاي جهان » (داك) است. «‌داك» براي نخستين بار در آمريكا تشكيل شد و در حقيقت سازمان سيا آن را براي كمك به ايجاد جنگ قومي درايران و ايجاد بي‌ثباتي با ترغيب آذري‌هاي ايران به شورش و اغتشاش تشكيل داد. «‌داك» توسط چند نفر آذري ايراني كه سابقة فعاليت در گروههاي مجاهدين خلق، حزب توده و ... داشتند، تشكيل شد. اصولاً در چنين سازماني، عضويت فردي مانند رستم خانلي كه عضو پارلمان باكو مي‌باشد، تعجب‌برانگيز است. و تعجب برانگيزتر اينكه تاكنون وزارت خارجه ايران دربارة‌ عضويت رستم خانلي در داك اعتراضي نكرده است؟!

با حمايت‌هاي مالي آمريكا و اسراييل تشكيلات «داك»‌گسترش يافت و توانست همايش‌هايي را در اروپا و تركيه برپا كند. صابر رستم خانلي در برخي جلسات داك شرك كرد و به تدريج به اين تشكيلات نزديك شد. وي سال گذشته مدعي شد كه غلامرضا صبري تبريزي بايد رهبري داك را در دست بگيرد، زيرا «‌جواد درختي» رهبر قبلي داك، جاسوس ايران است و كلية اطلاعات اعضا و فعاليت داك را در اختيار « اطلاعات» ‌ايران قرار داده است. جواد درختي بركنار شد و پس از بركناري‌اش اعلام شد كه وي كمكهاي دريافتي از آمريكا و اسراييل را براي مصارف شخصي خود هزينه كرده است. اما هنوز مدتي كوتاه از رياست غلامرضا صبري تبريزي بر «‌كنگره آذربايجاني‌هاي جهان!» نگذشته بود كه صابرخان باز هم اعلام كرد كه صبري تبريزي نيز جاسوس ايران است. پس از چندي اعلام كرد كه خودش به رهبري داك برگزيده شده است. رستم خانلي به اين وسيله داك را در اختيار گرفت ... درختي و صبري تبريزي پس از مدتي سكوت گفتند كه صابر رستم خانلي عامل ايران است و همانگونه كه فردي ساواكي به نام «‌شهرياري» در زمان شاه به عنوان رييس حزب توده در ايران فعاليت مي‌كرد، رستم خانلي نيز با حمايت دواير اطلاعاتي ايران به رياست داك رسيده و دستورات ايران را اجرا مي‌كند.

وضعيت شخصيتي صابر خان

دوستان صابرخان همه مي‌دانند كه زن اول وي، طلاق گرفته است. در اين مورد صابر سعي مي‌كند با گوشه و كنايه چنين القا كند كه زن اولش، ناسالم بوده است. اما واقعيت اين است كه صابر از لحاظ اخلاقي فردي پايبند به خانواده نيست. داستان جدايي زن اولش از او چنين است كه روزي زن وارد خانه مي‌‌شود و با صحنه‌اي زشت مواجه مي‌شود: صابرخان در كنار زني بيگانه در خانه بود ...

صابر در مشروبخواري و قماربازي نيز حالات بخصوص دارد. از جمله حالات وي درمشروبخواري، اين است كه كنترل ادرار خود را از دست مي‌دهد. گفته مي‌شود يك بار وي جهت شركت در مراسمي به سفارت اسراييل رفته بود. يهوديها كه او را به عنوان جاسوس ايران مي‌شناختند، او را وادار به مشروبخواري كرده بودند و در چنين وضعيتي او كنترل خود را از دست داده و خيس شده بود...

حزب همبستگي ملي

حزب همبستگي ملي كه صابرخان رياست آن را برعهده دارد، يك حزب نمايشي است كه فعاليت خاصي ندارد. اما همين حزب يكي از ساختمانهاي قديمي و گرانقيمت باكو را در اختيار خود دارد. صابرخان تاكنون توضيح نداده است كه هزينه‌هاي حزب، هزينه‌هاي سفرهاي خارجي او و ... از كجا تأمين مي‌شود.

ارتباط با سفارتخانه‌هاي آمريكا و اسراييل

از زماني كه صابرخان ارتباط خود را با سفارتخانه‌هاي آمريكا و اسراييل برقرار كرده، ديگر در سفارت ايران پيدايش نمي‌شود. آيا او همكاري خود را با سفارت ايران قطع كرده است؟ آيا او از سفارتخانه‌هاي آمريكا و اسراييل هم مانند زماني كه از سفارت ايران مواجب مي‌گرفت، مواجب مي‌گيرد؟

من نمي‌توانم به اين گونه سؤالها پاسخ بدهم. اينها را بايستي مأموران داوير اطلاعاتي و وزارت امنيت پاسخ بگويد. كسي در اين باره اطلاعاتي در اختيار ما نمي‌گذارد و نمي‌دانيم صابرخان كه همه را متهم به جاسوسي براي ايران مي‌كند، اطلاعات خود را از كجا دريافت مي‌كند؟ شايد هم جواد درختي، غلامرضا صبري تبريزي و صابر رستم خانلي سه يار دبستاني و سه تفنگدار زبل دستگاه اطلاعاتي ايران هستند كه هر يك نقش جداگانه‌اي بازي مي‌كنند و هر يك مدتي به نام «‌داك» از آمريكا و اسراييل پول مي‌گيرند...

 

 

تداوم كشتار مرزنشينان اردبيل توسط رژيم باكو

رسول اردبیلی

 

 

به دنبال كشته شدن دو جوان بيست سالة اردبيلي توسط مأموران مرزباني رژيم باكو، بار ديگر سه تن ديگر از اهالي اردبيل در مرز آماج گلوله‌هاي پليس مرزهاي باكو قرار گرفته وكشته و زخمي شدند. طبق آخرين اخبار، يك نفر در دم كشته شده و دو نفر ديگر به شدت زخمي شده و به بيمارستان منتقل شده‌اند كه حال آنها نيز بسيار وخيم است.

طي دو ماه گذشته، دستگيري و كشتار اهالي مرزنشين اردبيل توسط مأموران رژيم باكو به شدّت افزايش يافته است. اين واقعيتي است كه مورد توجه كارشناسان و تحليل‌گران سياسي قرار گرفته است. اما علت اين دستگيريها و كشتارها چيست؟

مي‌دانيم كه ارتباطات مرزنشينان هر كشور با كشور همسايه وضعيت خاصي دارد. اين ارتباطات در مرزهاي ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان) با استان اردبيل ايران نيز وضعيت خود را دارد. اهالي مرزنشين دو سوي مرز طي يكصد سال بعد از انعقاد عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي ـ ‌كه به اشغال اراضي قفقازي ايران توسط روسيه منجر شد ـ همچنان روابط گسترده‌اي با هم داشتند. در دورة حاكميت كمونيسم بر روسية شوروي، اين روابط مرزي به مدّت هفتاد سال توسط حكومت مسكو قطع شد و در آستانه فروپاشي شوروي بار ديگر ارتباطات گسترده‌اي ميان اهالي مرزنشين آغاز شد. بايستي اين نكته را به دقت مورد توجه قرار داد كه اهالي مرزي ايران شمالي با مرزنشينان استانهاي مرزي ايران بخصوص اردبيل علاوه بر اشتراكات مذهبي، فرهنگي، تاريخي، روابط خويشاوندي و طايفه‌اي و قبيله‌اي نيز دارند. بسياري از بستگان خانواده‌ها در دو سوي مرز سكونت دارند و اين خويشاونديها و هم‌قبيله‌اي، روابطي را منجر مي‌شود كه ناچار در قالب قوانين مرزي نمي‌گنجد و به ترددهاي غيرمجاز ـ اما پذيرفته شده از نظر عرف مرزي ـ منجر مي‌شود كه براي مأموران مرزي نيز قابل درك است و به همين جهت در قبال رفت و آمدهاي مكرر مرزنشينان دو سوي مرز، خشونت ـ آنهم از نوع استفاده از سلاح گرم ـ نشان داده نمي‌شود. طي دو ماه گذشته خشونتهاي گستردة‌ مأموران مرزي رژيم باكو، عده‌اي از اهالي مرزي استان اردبيل را به كام مرگ كشانده و عده‌اي را معلول و زخمي كرده است.

توجه به برخي ديگر از اقدامات رژيم باكو، از جمله توقيف محمولة تجهيزات اتمي نيروگاه بوشهر ( ارسالي از روسيه) در گمرك خروجي به ايران، محدوديت در همكاريهاي بانكي و حتي ممنوع كردن صرافي‌هاي باكو از خريد پول ايراني، حاكي از آن است كه تغييراتي در سياستهاي رژيم باكو نسبت به ايران ايجاد شده است و كشتار مرزنشينان اردبيلي را نيز مي‌توان در زمينة تغيير سياستهاي رژيم باكو نسبت به ايران بررسي كرد. هنگامي كه محموله اتمي ايران توسط رژيم باكو بيش از يك ماه در توقيف ماند، تحليل‌گران سياسي و مطبوعات باكو آشكارا نوشتند كه اين اقدام به توصيه و فشار آمريكا انجام شده است. مي‌توان پي‌برد كه آمريكا مجموعه‌اي از اقدامات را در قالب طرحي براي اعمال فشار به ايران به رژيم باكو توصيه كرده و اجراي اين اقدامات را خواستار شده است. همانگونه كه ديگر حكومتهاي وابسته به آمريكا نيز جهت اعمال فشار بر ايران اقداماتي را با دستور آمريكا انجام مي‌دهند.

هدف از اقدامي مانند كشتار مرزنشينان اردبيلي نيز چيزي جز ارسال پيام همكاري به آمريكا توسط دولت الهام‌علي‌اف (بخصوص در آستانة انتخابات نمايشي رياست جمهوري در ايران شمالي) و ناامن كردن مرز و اعمال فشار بر مرزنشينان اردبيلي جهت كاهش مبادلات و تجارت چمداني نيست. علاوه بر اينها از نظر ايدئولوژيك نيز رژيم باكو نسبت به اردبيل كينة خاصي دارد. چرا كه اين شهر خاستگاه شاه اسماعيل صفوي ( بنيانگذار دولت وحدت ملي شيعه در ايران) است. شاه اسماعيل صفوي يكي از الگوهاي تاريخي و فرهنگي مردم ايران شمالي بخصوص در امر حكومتداري است. دستگاههاي فرهنگي رژيم باكو تلاش دارد شاه اسماعيل صفوي را صرفاً به عنوان يك شاعر و يا « پادشاه آذربايجان؟!» به مردم معرفي كند، اين در حالي است كه وي به عنوان پادشاه شيعة ايران و بنيانگذار حكومت شيعي براي مردم ايران شمالي مطرح است و اين موضوع، در انگيزه بخشي براي مردم ايران شمالي جهت مخالفت با حكومت لاييك و ضداسلامي باكو مؤثر است.

اگرچه سالهاست آمريكا بدون توجه به قوانين بين‌الملل، آشكارا ايران را به هجوم نظامي تهديد مي‌كند، و با توجه به توان نظامي و راهبردي ايران، هجوم آمريكا بعيد به نظر مي‌رسد، اما در صورت وقوع چنين رويدادي، مسلم است كه رژيم باكو با آمريكا همكاري خواهد كرد. چنانكه اين رژيم در حمله آمريكا به افغانستان و عراق كمال همكاري را با آمريكا داشته و حتي نيروهاي نظامي خود را به اين دو كشور اعزام كرده است. اقدامات خشونت‌آميز رژيم باكو در مرزهاي ايران شمالي با استان اردبيل و كشتار اهالي غيرنظامي وجوانان كم سن و سال، توقيف محموله اتمي، ايجاد محدوديت‌هاي بانكي و اقتصادي براي ايرانيان در باكو نيز علايم آشكار همكاري رژيم باكو با آمريكا عليه ايران است. اين در حالي است كه كارشناسان مستقل سياسي ـ نظامي باكو بارها به رژيم باكو در اين باره هشدار داده و يادآور شده‌اند كه همكاري باكو با آمريكا عليه ايران مي‌تواند در نهايت به برهم خوردن نقشة قفقاز جنوبي منجر شود.

برخي از كارشناسان سياسي ـ نظامي پيش‌بيني مي‌كنند كه در صورت حملة‌ آمريكا به ايران و همكاري رژيم باكو در اين حمله، ايران دلايل موجهي را براي پس‌گرفتن منطقة ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان) كه سابق بخشي از خاك ايران بوده، به دست خواهد آورد. در حالي كه كل نيروهاي ارتش دولت باكو يكصد هزار نفر برآورد مي‌شود، ايران فقط در استان اردبيل صدها هزار نيروي نظامي و بسيجي دارد كه از لحاظ كيفيت رزمي بسيار برتر از نيروهاي شكست‌خوردة باكو در مناقشة قره‌باغ هستند.

ناقوس مرگ در سواحل باکو

 


آلودگی های شدید نفتی، شیمیایی و میکروبی شهر باکو و مناطق اطراف آن را به یکی از آلوده ترین مناطق دنیا تبدیل کرده است.

نشت مداوم نفت از هزاران چاه نفتی قدیمی و جدید و دهها نفت کش غیر استاندارد بزرگ و کوچک همچنین وارد شدن بیش از 70 درصد از فاضلابهای شهری و صنعتی تصفیه نشده شهر 4 میلیون نفری باکو و مناطق اطراف آن به دریای خزر، این منطقه را در ردیف آلوده ترین مناطق جهان قرار داده است.

سازمان بین المللی حفاظت از محیط زیست، مرجر هیومن رسورس، در گزارشی اعلام کرد نتایج تحقیقات این سازمان در بین 215 شهر بزرگ جهان نشان می دهد شهر باکو یکی از آلوده ترین شهرهای دنیاست.

مجله تایمز انگلیس هم چندی پیش با استناد به گزارش های چند سازمان بین المللی حفاظت از محیط زیست نوشت: میزان آلودگی زیست محیطی در شهر باکو سه برابر حداکثر آلودگی موجود در دیگر مناطق جهان است.

مائیس گل علی اف رییس حزب سبزهای ایران شمالی  بی توجهی دولت این کشور و حرص سیری ناپذیر شرکتهای نفتی بین المللی را عامل اساسی به بار آمدن این وضع دانست و گفت: خروج از این بحران زیست محیطی و کنترل آن ، عزم جدی دولتمردان این کشور را می طلبد.

علیزاده کارشناس مسائل اقتصادی در باکو  هم گفت: باید بخشی از درامدهای سرشار نفتی کشور برای مقابله با منابع آلوده کننده محیط زیست هزینه می شد که متاسفانه چنین چیزی اتفاق نیافتاده است و اگر این وضع ادامه یابد محیط زیست طبیعی تا چند سال دیگر در باکو نابود خواهد شد.

اسد اف کارشناس محیط زیست می گوید با بی توجهی های انجام شده هزاران هکتار فضای سبز و گونه های مختلف حیوانی وگیاهی در دهه های گذشته در باکو و مناطق اطراف ان از بین رفته است و در حقیقت ما اکنون شاهد کویری هستیم با آلودگیهای بسیار بالای نفتی و شیمیایی.

دراین حال باقر اف وزیر حفاظت از محیط زیست و منابع طبیعی دولت باکو با اعلام اینکه سالانه نزدیک به 2 میلیون مترمکعب مایعات آلوده کننده از باکو و مناطق اطراف آن وارد دریای خزر می شود، گفت: دولت امیدوار است با اجرای برنامه ای تا سه سال اینده به این وضع سامان بخشد.

افزایش بسیار شدید آلودگیها در سواحل باکو و خطر ناک بودن آن برای انسان به حدی رسیده که دولت باکو تابستان امسال شنا کردن در محدوده سواحل باکو، خلیج آبشوران و شهر سومگائیت را ممنوع کرده است.

زنگ خطر آلودگیهای شدید زیست محیطی در دولت باکو  هم به صدا در آمد.

در هر حال پس از نزدیک به یک قرن استخراج، انتقال نفت باکو، با بی توجهی کامل به حفظ محیط زیست به جرات می توان گفت: اکنون ناقوس مرگ خزر در سواحل باکو و مناطق اطراف آن به صدا در آمده است.

 

نسل کشی فرهنگی و هویتی تالشها

 

توسط رژیم باکو

 

 

10 سال زندان براي دانشمند و روزنامه‌نگار تالش

 

حدود يك سال پيش، براي نخستين بار در ايران شمالي نشريه‌اي به نام «‌تالش صدو» (صداي تالش) به زبان تالشي منتشر شد...

تالشي زبانها كه حدود يك ميليون نفر از جمعيت ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) را تشكيل مي‌دهند و در مناطق هم مرز با، ايران از جمله (آستارا، لنكران، جليل‌آباد، ماساللي، سليان و ...) ساكن هستند، طي 15 سال گذشته و بعد از سقوط « حكومت دمكراتيك تالش ـ مغان» به رهبري ژنرال « علي‌اكرام همت‌اف» در سال 1372 كه با حمله نيروهاي حكومت باكو اتفاق افتاد،  از داشتن هرگونه نشريه، برنامة‌ راديويي ـ‌ تلويزيوني، انتشار كتاب به زبان تالشي و ديگر حقوق عادي فرهنگي محروم هستند. انتشار نشريه « صداي تالش» در سال گذشته، اين گمان را تقويت مي‌كرد كه دولت باكو گويي سياست‌هاي شوونيستي و پان‌آذريستي خود را اندكي تعديل كرده است. « صداي تالش» نشريه‌اي غيرسياسي و ادبي و مندرجات آن دربارة شعر و ادبيات و زبان تالش بود و اين نيز حاكي از آن بود كه فعالان فرهنگي تالش  به دنبال اهداف سياسي و درگيري با حكومت نيستند. نخستين شمارة‌ « صداي تالش» به سردبيري «‌نوروز علي محمداف» دانشمند معروف تالش و مدير سابق گروه دانشكده زبان‌شناسي آكادمي علوم باكو منتشر شد. هنوز چند روزي از انتشار اين نشرية فرهنگي ـ ادبي نگذشته بود كه در نيمه شبي، دژخيمان امنيتي به دفتر « صداي تالش» و خانه‌هاي كاركنان اين نشريه از جمله سردبير دانشمند آن هجوم بردند. برخي از اعضاي هيأت تحريريه نشريه نيز در خيابانهاي باكو توسط افراد ناشناس ( مأموران امنيتي) مضروب و مجروح شدند.

بدين گونه نشريه « صداي تالش » تعطيل شد و مطبوعات وابسته به رژيم باكو به نقل از مقامات اعلام كردند كه نشريه « صداي تالش» به علت وابستگي به خارج و دريافت 300 دلار كمك مالي از يك استاد دانشگاه تالشي زبان در رشت تعطيل شده است.

سردبير دانشمند صداي تالش و برخي از اعضاي تحريريه از جمله المان‌قلي‌اف زنداني شدند. فشارهاي امنيتي بر خانواده‌هاي زندانياني كه جرم آنها انتشار يك شماره نشريه حاوي شعر و مطالب ادبي به زبان تالشي بود، افزايش يافت. چنانكه «‌كامران محمداف» فرزند نوروز علي به طرز مشكوكي در چهل سالگي درگذشت. منابع رسمي باكو اعلام كردند كه كامران به علت بيماري قلبي درگذشته است. اما منابع غيررسمي گفتند، وي بر اثر فشارهاي روزافزون و دستگاه امنيتي و احتمالاً طي نقشه‌اي از پيش تعيين شده كشته شده است.

در تاريخ 4/4/1387، محاكمه نمايشي نوروز علي‌محمداف و ائلمان قلي‌اف (كارمند و پژوهشگر تالش زبان آكادمي علوم) در بيدادگاه جرايم سنگين باكو برگزار شد. اگر چه غيرعلني بودن بيدادگاه، اعلام نشده بود، اما از ورود خبرنگاران به جلسه جلوگيري شد. بنابه اخبار رسيده، در جلسة بيدادگاه ، دانشمند تالش و ائلمان‌قلي‌اف اعلام كردند  كه جرم آنها انتشار يك شماره نشريه به زبان تالشي است و اين از نظر رژيم باكو جرم محسوب مي‌شود.

اگرچه قبلا مقامات باكو اعلام كرده بودند كه دانشمند تالش براي انتشار نشريه سيصد دلار از يك همزبان ايراني خود دريافت كرده است، اما در بی دادگاه اين گونه اتهامات و از جمله وابستگي به خارج اصلاً مطرح نشد، زيرا هيچگونه سند و مدركي دربارة اين اتهام ساختگي وجود نداشت. بيدادگاه رژيم باكو در نهايت براساس مفاد ماده 276 (خيانت به دولت!) و ماده 283 ( ايجاد دشمني ملي، نژادي و ديني) قانون كيفري رژيم باكو، نوروز علي‌محمداف را به 10 سال و ائلمان‌قلي‌اف را به 6 سال زندان محكوم كرد! البته در بيدادگاه هرگز اعلام نشد كه اين دو روزنامه‌نگار برجستة تالش چه خيانتي در حق دولت انجام داده‌اند و يا چگونه به ايجاد دشمني ديني بين مردم پرداخته‌اند. در حالي كه هيچ يك از آنها فعاليت ديني نداشته‌اند.

از نظر رژيم باكو، انتشار نشريه به زبان تالشي موجب ايجاد دشمني ملي و نژادي و ديني بين مردم مي‌شود! طبق سياستهاي شوونيستي رژيم باكو، اقوام ساكن در ايران شمالي مانند تالش‌ها و لزگ‌ها از ابتدايي‌ترين حقوق فرهنگي مانند داشتن برنامه راديويي و تلويزيوني، حق انتشار نشريه و كتاب، حق داشتن مؤسسات فرهنگي و ... محروم هستند. طبق سياست شوونيستي رژيم باكو، زبان تالشي بايستي به طور كامل از بين برود و قومي تاريخي به نام قوم تالش بايستي محو و نابود شود، چرا كه زبان اين قوم كهن، شاخه‌اي از زبانهاي ايراني و نزديك به زبان فارسي است و عملاً نشانه‌اي انكارناپذير از ايراني بودند سرزميني است كه اين قوم در آن زندگي مي‌كنند.