نسل کشی فرهنگی و هویتی تالشها

 

توسط رژیم باکو

 

 

10 سال زندان براي دانشمند و روزنامه‌نگار تالش

 

حدود يك سال پيش، براي نخستين بار در ايران شمالي نشريه‌اي به نام «‌تالش صدو» (صداي تالش) به زبان تالشي منتشر شد...

تالشي زبانها كه حدود يك ميليون نفر از جمعيت ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) را تشكيل مي‌دهند و در مناطق هم مرز با، ايران از جمله (آستارا، لنكران، جليل‌آباد، ماساللي، سليان و ...) ساكن هستند، طي 15 سال گذشته و بعد از سقوط « حكومت دمكراتيك تالش ـ مغان» به رهبري ژنرال « علي‌اكرام همت‌اف» در سال 1372 كه با حمله نيروهاي حكومت باكو اتفاق افتاد،  از داشتن هرگونه نشريه، برنامة‌ راديويي ـ‌ تلويزيوني، انتشار كتاب به زبان تالشي و ديگر حقوق عادي فرهنگي محروم هستند. انتشار نشريه « صداي تالش» در سال گذشته، اين گمان را تقويت مي‌كرد كه دولت باكو گويي سياست‌هاي شوونيستي و پان‌آذريستي خود را اندكي تعديل كرده است. « صداي تالش» نشريه‌اي غيرسياسي و ادبي و مندرجات آن دربارة شعر و ادبيات و زبان تالش بود و اين نيز حاكي از آن بود كه فعالان فرهنگي تالش  به دنبال اهداف سياسي و درگيري با حكومت نيستند. نخستين شمارة‌ « صداي تالش» به سردبيري «‌نوروز علي محمداف» دانشمند معروف تالش و مدير سابق گروه دانشكده زبان‌شناسي آكادمي علوم باكو منتشر شد. هنوز چند روزي از انتشار اين نشرية فرهنگي ـ ادبي نگذشته بود كه در نيمه شبي، دژخيمان امنيتي به دفتر « صداي تالش» و خانه‌هاي كاركنان اين نشريه از جمله سردبير دانشمند آن هجوم بردند. برخي از اعضاي هيأت تحريريه نشريه نيز در خيابانهاي باكو توسط افراد ناشناس ( مأموران امنيتي) مضروب و مجروح شدند.

بدين گونه نشريه « صداي تالش » تعطيل شد و مطبوعات وابسته به رژيم باكو به نقل از مقامات اعلام كردند كه نشريه « صداي تالش» به علت وابستگي به خارج و دريافت 300 دلار كمك مالي از يك استاد دانشگاه تالشي زبان در رشت تعطيل شده است.

سردبير دانشمند صداي تالش و برخي از اعضاي تحريريه از جمله المان‌قلي‌اف زنداني شدند. فشارهاي امنيتي بر خانواده‌هاي زندانياني كه جرم آنها انتشار يك شماره نشريه حاوي شعر و مطالب ادبي به زبان تالشي بود، افزايش يافت. چنانكه «‌كامران محمداف» فرزند نوروز علي به طرز مشكوكي در چهل سالگي درگذشت. منابع رسمي باكو اعلام كردند كه كامران به علت بيماري قلبي درگذشته است. اما منابع غيررسمي گفتند، وي بر اثر فشارهاي روزافزون و دستگاه امنيتي و احتمالاً طي نقشه‌اي از پيش تعيين شده كشته شده است.

در تاريخ 4/4/1387، محاكمه نمايشي نوروز علي‌محمداف و ائلمان قلي‌اف (كارمند و پژوهشگر تالش زبان آكادمي علوم) در بيدادگاه جرايم سنگين باكو برگزار شد. اگر چه غيرعلني بودن بيدادگاه، اعلام نشده بود، اما از ورود خبرنگاران به جلسه جلوگيري شد. بنابه اخبار رسيده، در جلسة بيدادگاه ، دانشمند تالش و ائلمان‌قلي‌اف اعلام كردند  كه جرم آنها انتشار يك شماره نشريه به زبان تالشي است و اين از نظر رژيم باكو جرم محسوب مي‌شود.

اگرچه قبلا مقامات باكو اعلام كرده بودند كه دانشمند تالش براي انتشار نشريه سيصد دلار از يك همزبان ايراني خود دريافت كرده است، اما در بی دادگاه اين گونه اتهامات و از جمله وابستگي به خارج اصلاً مطرح نشد، زيرا هيچگونه سند و مدركي دربارة اين اتهام ساختگي وجود نداشت. بيدادگاه رژيم باكو در نهايت براساس مفاد ماده 276 (خيانت به دولت!) و ماده 283 ( ايجاد دشمني ملي، نژادي و ديني) قانون كيفري رژيم باكو، نوروز علي‌محمداف را به 10 سال و ائلمان‌قلي‌اف را به 6 سال زندان محكوم كرد! البته در بيدادگاه هرگز اعلام نشد كه اين دو روزنامه‌نگار برجستة تالش چه خيانتي در حق دولت انجام داده‌اند و يا چگونه به ايجاد دشمني ديني بين مردم پرداخته‌اند. در حالي كه هيچ يك از آنها فعاليت ديني نداشته‌اند.

از نظر رژيم باكو، انتشار نشريه به زبان تالشي موجب ايجاد دشمني ملي و نژادي و ديني بين مردم مي‌شود! طبق سياستهاي شوونيستي رژيم باكو، اقوام ساكن در ايران شمالي مانند تالش‌ها و لزگ‌ها از ابتدايي‌ترين حقوق فرهنگي مانند داشتن برنامه راديويي و تلويزيوني، حق انتشار نشريه و كتاب، حق داشتن مؤسسات فرهنگي و ... محروم هستند. طبق سياست شوونيستي رژيم باكو، زبان تالشي بايستي به طور كامل از بين برود و قومي تاريخي به نام قوم تالش بايستي محو و نابود شود، چرا كه زبان اين قوم كهن، شاخه‌اي از زبانهاي ايراني و نزديك به زبان فارسي است و عملاً نشانه‌اي انكارناپذير از ايراني بودند سرزميني است كه اين قوم در آن زندگي مي‌كنند.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

صابر رستمخانی (رستمخانلی)، داک

و مساله جاسوسی برای ایران

ائلشن نصیراف

ترجمه : م، ناصری - باکو

 

 

حدود يك سال است كه صابر رستم خانلي، چپ و راست همه را متهم به جاسوسي مي‌كند، آن هم جاسوسي براي ايران ... امروز هر كسي كه از كنار صابرخان رد مي‌شود، از آن مي‌ترسد كه صابرخان او را به جاسوسي براي ايران متهم كند. كم نيستند كساني كه صابرخان آنها را به عنوان جاسوس ايران معرفي كرده است: جواد درختي، غلامرضا صبري تبريزي، الهامه (خواننده)، عيسي قنبر (رهبر حزب مساوات ) و ...

من در اينجا مي‌خواهم كمي ازگذشته و حال صابر رستم خانلي بنويسم. آن هم از وقتي كه او را شناخته‌ام : بعد از آنكه شوروي فرو پاشيد، وضعيت اقتصادي مردم فلاكت‌بار شد، هنوز اغلب اهالي باكو با انواع پولهاي خارجي آشنا نبودند. در اين زمان صابرخان در كار خريد و فروش دلار بود و همه را به عنوان «‌دلال دلار» مي‌شناختند ... مدتي گذشت و از آن پس صابرخان كار دلار را ظاهراً كنار گذاشت و با سفارت ايران در باكو به همكاري پرداخت. همة‌ دوستان وي مي‌دانند كه او چند سال متمادي به سفارت ايران رفت وآمد داشت و معروف بود كه ازسفارت ايران مواجب ماهانه دارد. در اين سالها، هرگز صابر عليه ايران سخن نمي‌گفت. سفارت ايران او را به بهانه‌هاي مختلف به تهران مي‌فرستاد، گاهي به بهانة نمايشگاه كتاب، گاهي به بهانة برگزاري مراسم بزرگداشت در تهران براي مرحوم استاد شهريار و ... همه مي‌دانند كه هزينة سفر وي نيز همراه با ويزاي رايگان از سوي سفارت ايران هديه داده مي‌شد. صابرخان خودش مي‌گفت كه به عنوان مترجم با سفارت ايران همكاري دارد و بقيه‌اش را خدا مي‌داند... برخي دوستانش مي‌گويند كه صابر حزب «‌همبستگي ملي» (وطنداش همراي ‌ليك پارتیاسي) را نيز با كمك سفارت ايران درست كرد و از آن پس از نقش مترجم بيرون آمد و به عنوان ليدر حزب به ايفاي نقش پرداخت. روزنامه‌نگاران و فعالان احزاب مختلف در باكو به خوبي مي‌دانند كه صابرخان حزب همبستگي ملي را به عنوان حزب مخالفت حاكميت معرفي مي‌كرد، اما ناگهان صابرخان از سوي راميز مهدي‌اف (رييس نهاد رياست جمهوري باكو) به عنوان نماينده مجلس ملي منصوب شد!...

اكنون صابرخان به عنوان نمايندة‌ پارلمان، به تجارت نيز مشغول است و اجناس وي از دبي، از طريق ايران وارد باكو مي‌شود. گفته مي‌شود، او شريكان تجاري نيرومندي در ايران دارد كه عليرغم تبليغات و موضع‌گيريهاي او عليه ايران، كسي مانع از عبور اجناس او از ايران به باكو نمي‌شود ... دوستان نزديك صابرخان از همكاري صابر با دواير كشفياتي ايران سخن مي‌گويند. من صابر رستم خانلي را البته به همكاري با «اطلاعات» ايران متهم نمي‌كنم، اما براي من سوال است كه چگونه صابر در باكو عليه ايران آشكارا تبليغات مي‌كند و در عين حال كاميونهاي حامل اجناس متعلق به وي، از راه ايران وارد باكو مي‌شود؟

خدمت بزرگ به ايران

علي‌رغم اينكه صابر رستم خانلي آشكارا عليه ايران سخنراني مي‌كند و خود را به عنوان يك پان‌تركيست دو آتشه معرفي مي‌كند، وي خدمت بزرگي به ايران كرده است. اين خدمت بزرگ « از كار انداختن كُنگره آذربايجاني‌هاي جهان » (داك) است. «‌داك» براي نخستين بار در آمريكا تشكيل شد و در حقيقت سازمان سيا آن را براي كمك به ايجاد جنگ قومي درايران و ايجاد بي‌ثباتي با ترغيب آذري‌هاي ايران به شورش و اغتشاش تشكيل داد. «‌داك» توسط چند نفر آذري ايراني كه سابقة فعاليت در گروههاي مجاهدين خلق، حزب توده و ... داشتند، تشكيل شد. اصولاً در چنين سازماني، عضويت فردي مانند رستم خانلي كه عضو پارلمان باكو مي‌باشد، تعجب‌برانگيز است. و تعجب برانگيزتر اينكه تاكنون وزارت خارجه ايران دربارة‌ عضويت رستم خانلي در داك اعتراضي نكرده است؟!

با حمايت‌هاي مالي آمريكا و اسراييل تشكيلات «داك»‌گسترش يافت و توانست همايش‌هايي را در اروپا و تركيه برپا كند. صابر رستم خانلي در برخي جلسات داك شرك كرد و به تدريج به اين تشكيلات نزديك شد. وي سال گذشته مدعي شد كه غلامرضا صبري تبريزي بايد رهبري داك را در دست بگيرد، زيرا «‌جواد درختي» رهبر قبلي داك، جاسوس ايران است و كلية اطلاعات اعضا و فعاليت داك را در اختيار « اطلاعات» ‌ايران قرار داده است. جواد درختي بركنار شد و پس از بركناري‌اش اعلام شد كه وي كمكهاي دريافتي از آمريكا و اسراييل را براي مصارف شخصي خود هزينه كرده است. اما هنوز مدتي كوتاه از رياست غلامرضا صبري تبريزي بر «‌كنگره آذربايجاني‌هاي جهان!» نگذشته بود كه صابرخان باز هم اعلام كرد كه صبري تبريزي نيز جاسوس ايران است. پس از چندي اعلام كرد كه خودش به رهبري داك برگزيده شده است. رستم خانلي به اين وسيله داك را در اختيار گرفت ... درختي و صبري تبريزي پس از مدتي سكوت گفتند كه صابر رستم خانلي عامل ايران است و همانگونه كه فردي ساواكي به نام «‌شهرياري» در زمان شاه به عنوان رييس حزب توده در ايران فعاليت مي‌كرد، رستم خانلي نيز با حمايت دواير اطلاعاتي ايران به رياست داك رسيده و دستورات ايران را اجرا مي‌كند.

وضعيت شخصيتي صابر خان

دوستان صابرخان همه مي‌دانند كه زن اول وي، طلاق گرفته است. در اين مورد صابر سعي مي‌كند با گوشه و كنايه چنين القا كند كه زن اولش، ناسالم بوده است. اما واقعيت اين است كه صابر از لحاظ اخلاقي فردي پايبند به خانواده نيست. داستان جدايي زن اولش از او چنين است كه روزي زن وارد خانه مي‌‌شود و با صحنه‌اي زشت مواجه مي‌شود: صابرخان در كنار زني بيگانه در خانه بود ...

صابر در مشروبخواري و قماربازي نيز حالات بخصوص دارد. از جمله حالات وي درمشروبخواري، اين است كه كنترل ادرار خود را از دست مي‌دهد. گفته مي‌شود يك بار وي جهت شركت در مراسمي به سفارت اسراييل رفته بود. يهوديها كه او را به عنوان جاسوس ايران مي‌شناختند، او را وادار به مشروبخواري كرده بودند و در چنين وضعيتي او كنترل خود را از دست داده و خيس شده بود...

حزب همبستگي ملي

حزب همبستگي ملي كه صابرخان رياست آن را برعهده دارد، يك حزب نمايشي است كه فعاليت خاصي ندارد. اما همين حزب يكي از ساختمانهاي قديمي و گرانقيمت باكو را در اختيار خود دارد. صابرخان تاكنون توضيح نداده است كه هزينه‌هاي حزب، هزينه‌هاي سفرهاي خارجي او و ... از كجا تأمين مي‌شود.

ارتباط با سفارتخانه‌هاي آمريكا و اسراييل

از زماني كه صابرخان ارتباط خود را با سفارتخانه‌هاي آمريكا و اسراييل برقرار كرده، ديگر در سفارت ايران پيدايش نمي‌شود. آيا او همكاري خود را با سفارت ايران قطع كرده است؟ آيا او از سفارتخانه‌هاي آمريكا و اسراييل هم مانند زماني كه از سفارت ايران مواجب مي‌گرفت، مواجب مي‌گيرد؟

من نمي‌توانم به اين گونه سؤالها پاسخ بدهم. اينها را بايستي مأموران داوير اطلاعاتي و وزارت امنيت پاسخ بگويد. كسي در اين باره اطلاعاتي در اختيار ما نمي‌گذارد و نمي‌دانيم صابرخان كه همه را متهم به جاسوسي براي ايران مي‌كند، اطلاعات خود را از كجا دريافت مي‌كند؟ شايد هم جواد درختي، غلامرضا صبري تبريزي و صابر رستم خانلي سه يار دبستاني و سه تفنگدار زبل دستگاه اطلاعاتي ايران هستند كه هر يك نقش جداگانه‌اي بازي مي‌كنند و هر يك مدتي به نام «‌داك» از آمريكا و اسراييل پول مي‌گيرند...