از منظر روابط باكو ـ تلآويو
روابط گستردة رژيم صهيونيستي با دولت حاكم بر ايران شمالي (جمهوري آذربايجان)، نمونة بارزي از پيوند پانتركيسم (پان آذريسم) و صهيونيسم است. تحليلگران سياسي در بررسي روند فعال روابط باكو ـ تلآويو اعتقاد دارند كه اين روابط، بر ايدههايي استوار است كه به عنوان ايدئولوژي دولتي طرفين تلقي ميشود. صهيونيسم چيزي جز نژادپرستي (راسيسم) نيست، چنانكه پانتركيسم كه پانآذريسم نيز شعبهاي از آن است، انديشهاي ذاتاً نژادپرستانه است. هنگامي كه نژادپرستي به عنوان «ايدة دولتي» پذيرفته ميشود، همة اقدامات گردانندگان آن دولت بر محور نژادپرستي انجام ميشود و در مقابل آن ارزشهاي انساني، دين، اخلاق، فرهنگ و دمكراسي رنگ ميبازد. البته برپايي يك « دولت نژادپرست» لزوماً به معناي آن نيست كه مقامات ارشد دولت واقعاً نژادپرست باشند و به مباني « نژادپرستي» معتقد باشند، بلكه آنها از نژادپرستي صرفاً به عنوان يك ايدة ضدديني براي « استحمار » تودة مردم استفاده كرده و آن را به عنوان يك ايدة ملي ترويج و تبليغ ميكنند، تا عوام را به افتخارات پوچ و بيمعنا و غرور ابلهانه سرگرم كرده و ثروت عمومي را تاراج كنند و به حكومت خود ادامه دهند. چه بسا كه گردانندگان و سران « دولت نژادپرست» در خفا به ابلهي و حماقت پيروان خويش خنده ميزنند! مثلاً دولت باكو و احزابپانتركيستي رقيب اين دولت در رسانهها و مطبوعات خويش عليه ارمنستان به عنوان «دشمن اشغالگر» تبليغ ميكنند، اما تصاويري كه تاكنون از ديدارهاي مكرر الهام علياف و رابرت كوچاريان (رييس جمهور آذريالاصل ارمنستان ) منتشر شده، نشان ميدهد كه اين دو صميمانه و با خنده و نشاط گفتگو ميكنند و با آرزوي « صلح» جامهايشان را بر هم ميزنند!
دنيا ميداند كه اسراييل يك دولت جعلي است كه « اشغالگري و نسلكشي» دو ركن حياتي آن است. رژيم صهيونيستي بر دو بنياد ياد شده بنا شده و اگر اجراي راهبرد « اشغالگري و نسلكشي» توسط اين رژيم متوقف شود، ادامة حيات آن غيرممكن است. از حدود 60 سال پيش كه دولت جعلي اسراييل تأسيس شده، ميليونها انسان كشته، و ميليونها انسان از سرزمين خود آواره شدهاند و در سرزميني كه ساكنان آن به زور و زخم و تفنگ كشته يا رانده شدهاند، دولت صهيونيستي بنا شده است. اين چنين رژيم ضدبشري، متحد درجه اول دولت باكو است. بعد از فروپاشي شوروي و پيدا شدن دولت باكو در 17 سال پيش، اسراييل سفارت خود را در باكو گشوده و پرچم صهيونيسم را در قلب باكو به اهتزاز درآورده است. مؤسسههاي دولتي اسراييل موسوم به سوخنوت و ماشاو در زمينههاي مختلف زندگي مردم مسلمان ايران شمالي رخنه كردهاند. صهيونيستها تحت عناوين مختلف مانند فعاليتهاي اجتماعي، آموزشهاي خانوادگي! فعاليت در امور كشاورزي، مخابرات، فرهنگي و ... نفوذ شوم خود را در ايران شمالي گسترش دادهاند. « يهوديان آذري» از حمايتهاي شديد دولت باكو برخوردار شدهاند و در حالي كه چهرههاي اسلامگراي ايران شمالي از حق نامزدي و كانديداتوري در هر انتخابات محروم هستند، خاخامها و فعالان اقليت بسيار كوچك يهودي از اين حق برخوردارند.
در سال 1386 ( 2007 ميلادي) بيش از نيمي از وزيران الهام علياف به اسراييل سفر كردهاند. دفترهاي نمايندگي رسانههاي باكو از جمله شبكة تلويزيوني ليدر (منسوب به خاندانعلياف)، خبرگزاري آپا (وابسته به دولت)، شبكة تلويزيوني آينس (وابسته به اسراييل) در اراضي اشغال شدة فلسطين داير شده است. اين رسانهها در برنامههاي خود جنايات رژيم صهيونيستي را در حق مسلمانان سانسور ميكنند و در عوض از نيروهاي مقاومت لبنان و فلسطين به عنوان « تروريست» نام ميبرند... روابط دولت الهامعلياف با رژيم صهيونيستي در حدي گسترش يافته كه اخيراً، سفير اسراييل در باكو (آرتور لنك) اعلام كرد كه رژيم ويزا بين اسراييل (سرزمين اشغال شدة فلسطين) و ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) لغو خواهد شد، آگاهان سياسي ميدانند كه اين خبر حاكي از پيوستگي شديد دولت باكو به رژيم صهيونيستي است.
البته چنين خبري دور از انتظار نيست. مروري بر همكاريهاي گذشته دولت باكو با رژيم اشغالگر قدس كه نمونههايي از آن ذكر شد و نيز تأمين انرژي اسراييل توسط دولت الهامعلياف از طريق خط لولة باكو ـ جيهان، به خوبي نشانگر آن بود كه دولت باكو به زاييدة صهيونيسم در قفقاز جنوبي و در كنار ايران تبديل شده است و امروز الهامعلياف به عنوان « نماينده و سرباز صهيونيسم جهاني» بر مردم مظلوم و مسلمان ايران شمالي حكومت ميكند.
در سال 1373 (1994)، هنگامي كه حيدرعلياف معدوم، توافقنامه آتشبس را با ارمنستان امضا كرد، درهاي كشور را به روي آمريكا و اسراييل گشود. علياف و زيردستان او در توجيه روابط خود با رژيم صهيونيستي ميگفتند كه: « لابي جهاني يهودي» نيرومندترين قدرت بينالمللي است و ما با دادن امتياز به هستة جهاني يهود، يك سال طول نخواهد كشيد كه ارمنستان را مغلوب خواهيم كرد و علاوه بر بازپس گرفتن قرهباغ از ارامنه، نيمي از ارمنستان را تصرف خواهيم كرد!
اما اكنون 14 سال از آن زمان ميگذرد. صهيونيسم جهاني، باكو را به يكي از مهمترين پايگاههاي خود تبديل كرده و بر امور اقتصادي و ثروت عمومي مردم ايران شمالي چنگ انداخته و خط لوله باكو ـ جيهان، طلاي سياه سواحل باكو را به اسراييل پمپاژ ميكند، اما يك متر از اراضي قرهباغ آزاد نشده است.
قضيه فراتر از اين حرفهاست، چندي پيش در محافل سياسي باكو، خبر ازدواج دختر الهامعلياف منتشر شد، داماد كيست؟ داماد يك يهودي صهيونيست زاده است! روابط باكو ـ تلآويو از مراحل اقتصادي و فرهنگي و سياسي گذشته و به پيوندهاي خانوادگي رسيده است. ازدواج دختر الهامعلياف با يك يهودي و اينكه يك يهودي داماد اوست، چه معنايي دارد؟ در ميان سران خيانتپيشة كشورهاي اسلامي، الهامعلياف نخستين به اصطلاح رييسجمهوري است كه دخترش را به يهودي سپرده است. و امروز در كاخ رياست جمهوري باكو، داماد يهودي همه كاره است...
پيوند دختر الهامعلياف با يك يهودي يهوديزاده، تنها صحنهاي از پيوند شوم پانتركيسم ( پان آذريسم) با صهيونيسم جهاني است.
عاكف حميداف، تحليلگر سياسي در باكو، در بررسي روابط دولت باكو با رژيم صهيونيستي در سايت خود نوشته است: « يك پنجم از خاك كشور ما يعني 20 درصد در جنگ قرهباغ اشغال شده است و همه ميدانند كه اين از بيعرضگي دولت ما بود. ابوالفضل ايلچيبيگ به جاي اينكه از ايران اسلامي كمك بخواهد، از تجزية ايران سخن ميگفت و در حالي كه هر روز، قسمتي از كشور اشغال ميشد، ايلچيبيگ از برپايي امپراتوري خيالي توران حرف ميزد و آشكارا ميگفت كه آمريكا كمك كند تا ايران را تجزيه كنيم. يادم هست كه در سال 1991 ايلچيبيگ در مصاحبه با خبرنگاران گفت كه ايران در پنج سال آينده به پنج كشور تقسيم خواهد شد. اسراييليها او را اينگونه خام كرده بودند! دولتمردان ما از آمريكا ميخواستند تا ايران را تجزيه كرده و قرهباغ را پس بگيرد. احمقها نميدانستند كه «جهان مسيحي» عامل وقوع مناقشة قرهباغ است. و «جهان مسيحي» دشمن ايران است و اگر قدرت داشت، ايران را در جنگ هشت ساله تجزيه ميكرد.
حيدرعلياف نيز با دو اقدام، آخرين ميخها را به تابوت قرهباغ كوبيد؛ امضاي توافق آتشبس با ارمنستان و احداث خط لوله باكو ـ جيهان. كساني كه ميلياردها دلار براي احداث خط لوله باكو ـ جيهان و صدور نفت از سواحل باكو به غرب و اسراييل سرمايهگذاري كردند، هرگز اجازه نميدهند به بهانههايي مانند آزادي قرهباغ جنگي آغاز شود و الهامعلياف اين را به خوبي ميداند.
20 درصد از خاك كشور ما در مناقشة قرهباغ توسط ارامنه اشغال شد، و 80 درصد بقيه نيز بدون جنگ و خونريزي به اشغال صهيونيسم و غرب درآمد و اينگونه شد كه جمهوري به اصطلاح مستقل ما بين مسيحيان و يهوديها تقسيم شد.»
عاكف حميداف در ادامه مينويسد: «حاكميت ديكتاتوري با زيركي تلاش ميكند، آزادي قرهباغ را به يك آرمان براي مردم ايران شمالي تبديل كند. گويا كه با آزادي قرهباغ مردم ايران شمالي به خوشبختي و سعادت ميرسند. در حالي كه واقعيت اين است كه رقابتي بين لابي يهودي و لابي ارمني براي تقسيم جمهوري بيچارة ما وجود دارد. لابي ارمني 20 درصد از كشور را غصب كرده و لابي يهودي كه 80 درصد كشور ما را بدون خونريزي تصرف كرده، تلاش ميكند تا آن 20 درصد را از چنگ لابي ارمني خارج كند و آن را نيز تصاحب كند.
آري، اين يك رقابت بين لابي يهودي و لابي ارمني براي تقسيم خاك و منافع مردم ايران شمالي است. تا زماني كه يك دولت مستقل و مردمي در باكو تشكيل نشود، هرگونه تلاش براي آزادي قرهباغ، به معناي تلاش براي خارج كردن آن از چنگ ارامنه و تقديم آن به اربابان يهودي است...»
حميداف مينويسد: « طي سالهاي گذشته، رژيم صهيونيستي همكاري گستردهاي را با دولت الهامعلياف براي ايجاد تشكلهاي پانآذريستي ـ صهيونيستي (آذري ـ يهودي) انجام داده و حتي انجمني به نام انجمن بينالمللي آذربايجان ـ اسراييل تشكيل شده است. در اين روند يهوديان آذري مقيم در اطراف باكو و يهوديان مهاجرت كرده از ايران شمالي به اسراييل نقش فعالي داشتهاند. علت حمايت رژيم صهيونيستي از ايدة ضداسلامي پانآذريسم چيست؟ آيا غير از اين است كه پانآذريسم به عنوان يك انديشة ضداسلامي و ضدايراني در خدمت منافع اسراييل و لابي جهاني يهودي است؟».