آيا جنگ آمريكا با ايران

مي‌تواند باكو را به تهران برگرداند؟

محمود خرمی

 

دولت باكو به يكي از طرفهاي دايمي آمريكا در ارتباط با عملياتهاي اشغالگري عليه كشورهاي منطقه واعمال فشار بر ايران تبديل شده است. تجربه‌هاي چند سال گذشته اين نكته را به روشني اثبات مي‌كند و هر كارشناس سياسي كه در اين نكته شك داشته باشد، بدون ترديد اشتباه مي‌كند.

آمريكا در عمليات‌هاي بزرگ اشغالگري (عمليات اشغال افغانستان و عمليات اشغال عراق) از خدمات گستردة دولت باكو بهره‌مند بوده است. سلسلة علي‌اف‌ها (حيدرعلي‌اف و بعد از وي پسرش الهام) در همكاري گسترده با آمريكا در اشغال افغانستان و عراق هيچ شكي به خود راه ندادند. آغاز عمليات اشغال افغانستان توسط آمريكا بهانة بزرگي بود تا اين كشور با ايجاد رعب و وحشت در ميان دولت‌هاي وابسته نظير دولت باكو، نه تنها همكاري اين دولت‌ها را براي اجراي عملياتهاي اشغالگري جلب كند، بلكه بتواند پايگاههاي نظامي پيدا و پنهان خود را در قلمروي همين دولت‌ها مستقر كند. در آستانة اشغال افغانستان، نيروهاي آمريكا در شهرهاي مختلف ايران شمالي مستقر شدند و برخي پايگاههاي هوايي و فرودگاههاي دولت باكو در اختيار آمريكا قرار گرفتند. آمريكايي‌ها شروع به بازسازي برخي فرودگاهها و اماكن نظامي ايران شمالي نيز كردند و از ايران شمالي تحت حاكميت علي‌اف‌ها به عنوان پايگاه پشتيباني دايمي در اشغال افغانستان و عراق و نيز عملياتهاي پس از اشغال استفاده كردند (و مي‌كنند). دولت باكو تنها به همكاري نظامي‌هاي ياد شده با آمريكا اكتفا نكرد و عده‌اي از نيروهاي نظامي خود را نيز به افغانستان و عراق گسيل داشت تا در سركوب مردم مسلمان اين كشورها دوشادوش سربازان آمريكايي مشاركت داشته باشند.

علاوه بر موارد ياد شده كه به روشني حاكي از آن است كه دولت باكو تحت تسلط آمريكا قرار دارد، طي سالهاي اخير عملياتهايي نيز در همكاري باكو با آمريكا عليه ايران استمرار داشته است كه از جمله آنها استقرار پايگاههاي شنود آمريكا در نزديكي مرز ايران و حتي حضور نيروهاي اطلاعاتي ـ نظامي آمريكا در پاسگاهها و پايگاههاي مرزي دولت باكو در مرز ايران است.

اتفاقات ديگري كه اخيراً رخ داد، جاي شكي باقي نگذاشت كه دولت باكو در همكاري با آمريكا عليه ايران، از خطوط قرمز در حال رد شدن است، از جمله اين اتفاقات توقيف محموله‌هاي اتمي نيروگاه بوشهر است كه از روسيه به مقصد ايران بارگيري مي‌شود و از خاك ايران شمالي (تحت تسلط دولت باكو) مي‌گذرد. دولت باكو اگرچه بهانه‌هايي مانند تكميل نبودن اسناد ارايه شده توسط روس را به ميان كشيد، اما آگاهان سياسي مي‌دانند كه چنين بهانه‌هايي ظاهر ماجراست. اگر واقعاً اسناد تكميل نبوده، چرا دولت باكو به محموله‌هاي اتمي از مرز خود با روسيه اجازه عبور مي‌دهد و آنها را در هنگام عبور به ايران در گمرك مرزي توقيف مي‌كند؟

ديگر علامت روشني كه حاكي از همكاري دولت باكو با آمريكاست، اعمال محدوديت بر فعاليت‌هاي بانك ملي ايران در باكو است كه اينگونه اعمال محدوديتها حتي توسط شوراي امنيت سازمان ملل اعمال نشده و نتيجة اقدمات يك جانبة آمريكاست، اما دولت باكو حتي فراتر از قطعنامه‌هاي شوراي امنيت، با آمريكا براي اعمال فشار اقتصادي بر ايران همكاري مي‌كند. اگرچه بسياري از مقامات باكو در محافل خصوصي و تحليل‌گران سياسي نيز آشكارا بيان مي‌كنند كه: « اين گونه اقدامات با فشار آمريكا انجام مي‌گيرد و دولت باكو در قواره‌اي نيست كه در برابر فشارهاي آمريكا مقاومت كند، ولي مسلماً باكو هرگز در حملة‌ احتمالي آمريكا عليه ايران همكاري نمي‌كند. زيرا در اين صورت موجوديت ايران شمالي و دولت باكو به خطر مي‌افتد و دولت باكو وارد بازي خطرناكي نخواهد شد كه با موجوديت آن ارتباط دارد، اگر چه آمريكا فشارهاي زيادي بر باكو اعمال كند.» با اين حال، به نظر مي‌رسد در صورت حملة احتمالي آمريكا به ايران، دولت كوچك باكو كه عملاً فاقد استقلال سياسي است، چاره‌اي جز همكاري با آمريكا نخواهد داشت. زيرا اين جنگ با سرنوشت آمريكا در قرن معاصر ارتباط دارد و شكست آمريكا مي‌تواند، اين كشور را از جايگاه «ابرقدرت جهان» به آساني خارج كند.

اگرچه با محاسبه‌هاي مختلف و به ويژه با افزايش روزافزون قدرت نظامي ايران، حملة‌ آمريكا به ايران بسيار بعيد است، با اين حال اگر چنين جنگي اتفاق افتد و در آن دولت باكو به عنوان شريك آمريكا مشاركت كند، نيروهاي نظامي ايران مي‌توانند گام بلندي را براي الحاق مجدد ايران شمالي به وطن بردارند. نيروهاي نظامي ايران در پاسخ به شرارتهاي دولت باكو به راحتي مي‌توانند با واكنش‌هاي نظامي، ثبات دولت علي‌اف را بر هم بزنند و در مرحلة بعد، با  درهم ريختن مرزها، نيروهاي مردمي و بسيجي آذري از استانهاي مرزي بخصوص اردبيل، آذربايجان شرقي و آذربايجان غربي به ايران شمالي سرازير شوند...

البته روشن است كه خليج فارس يكي از ميدانهاي اصلي جنگ خواهد بود، با تهديدهاي اخير آمريكا، ايران عملاً نشان داد كه دست بالا را در خليج فارس دارد... ايران شمالي نيز مي‌تواند به عنوان يكي از ميدانهاي جنگ تعريف شود كه البته اين تعريف، پيامد اتحاد نظامي باكو با آمريكا عليه مسلمانان و ايران است.

پيامدهاي سياسي الحاق ايران شمالي به مادر ميهن نيز مي‌تواند موضوعي قابل توجه براي اهل سياست باشد.

شكست نسبي آمريكا در جنگ با ايران، معادلات سياسي كنوني جهان و جايگاه شوراي امنيت (شوراي تأمين منافع كشورهاي قدرتمند) را بي‌گمان تغيير مي‌دهد و در آن صورت، غرب در جايگاهي نخواهد بود كه بتواند در الغاي معاهده‌هاي ننگين گلستان و تركمانچاي، همان نقشي را بازي كند كه در سالهاي 1813 و 1828 در همكاري با روسيه براي اشغال اراضي قفقازي ايران بازي كرد و اين بار مجبور خواهد شد با ايران به تعامل بپردازد و اصولاً منافع غرب ايجاب خواهد كرد كه حق ايران را در بازپس‌گيري حداقل بخشي از اراضي تاريخي خود (ايران شمالي) به رسميت بشناسد.

به نظر مي‌رسد، مقامات باكو نيز احتمال مي‌دهند كه همكاري با آمريكا درجنگ احتمالي عليه ايران مي‌تواند چنين پيامدهاي شگفتي را به دنبال داشته باشد و به همين خاطر مي‌گويند، جز در حمله نظامي عليه ايران، حاضرند با آمريكا در اقدامات سياسي، اقتصادي و فرهنگي عليه ايران همكاري كنند!!

با اين حال نبايد همكاريهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي دولت باكو، آمريكا عليه ايران را دست كم گرفت، نكته‌اي كه متأسفانه مقامات ايراني توجه شايسته‌اي به آن ندارند و يا تحت تأثير لابي‌گريهاي برخي افراد و ديپلماتهاي سابق و لاحق كه منافع شخصي در باكو دارند، از كنار اين اقدامات با اغماض مي‌گذرند...