مناسبت ۲۰ مهر سالروز تحمیل  عهدنامه سیاه گلستان بر ایران

عهدنامة‌ گلستان و پیامدهای آن بر سرنوشت شیعیان

سرزمینهای اشغال شده ی ایران در قفقاز

 

دکتر عارف محمدزاده

 

اگرچه در بررسي جنگ‌ها و تجاوزات روسيه به ايران و در نهايت اشغال سرزمين‌هاي قفقازي ايران با انعقاد عهدنامه‌هاي ننگين گلستان و تركمانچاي، اغلب پژوهشگران به توسعه‌طلبي امپراتوري روسيه تزاري و وصيت‌نامة‌ پتركبير مبني بر دستيابي به آبهاي گرم، اشاره مي‌كنند، اما به نظر مي‌رسد موضوع مهمي كه در جنگ روسيه با ايران و اشغال سرزمين‌هاي قفقازي ايران دخيل بوده، تلاش يك دولت مسيحي (روسيه) براي اشغال سرزمين‌هاي تحت حاكميت مسلمانان (ايران) مي‌باشد. اگر علل وقوع بسياري از جنگ‌هاي قرن نوزدهم ميلادي و قرنهاي پيش از آن را بررسي كنيم، درمي‌يابيم كه در وقوع اين جنگ‌ها، تلاش امپراتوريهاي مسيحي (مانند روسيه) و مسلمان (امپراتوري عثماني) براي گسترش سرزمين‌هاي خود و محدود كردن سرزمين‌هاي پيروان دين رقيب، به مثابة‌ عاملي مهم نقش داشته است. دين و مذهب در اين جنگ‌ها، عاملي مؤثر در وقوع جنگ‌ها و شكست و پيروزي طرفين بود. علاوه بر جنگ‌هاي روسيه و عثماني، عثماني و اروپا، در جنگ‌هاي بين ايران و عثماني نيز مسألة مذهب (تسنن و تشيع) نقش بارزي داشته است.

در جنگ‌هاي بين روسيه و عثماني، طرفين از همدينان خود در درون مرزهاي همديگر براي پيشبرد اهداف خود استفاده مي‌كردند. اين استفاده صرفاً بر مبناي سياسي كاري نبود. زيرا نه دولت روسيه و نه دولت عثماني لاييك نبودند (اگرچه امروز نيز دولت‌هاي لاييك علي‌رغم شعارها و ادعاهايشان مبني بر يكسان‌نگري نسبت به مذاهب و اديان از دين و مذهب مورد علاقة خود حمايت كرده و از اديان و مذاهب براي پيشبرد خود سود مي‌جويند). امپراتوري روسيه، يك امپراتوري مسيحي و امپراتوري عثماني يك امپراتوري اسلامي (سنّي) بود. قيام شيخ شامل در درون روسيه، از حمايت عثماني برخوردار بود. شورش‌ها و اقدامات ارامنه در درون قلمرو عثماني نيز حمايت و دخالت روسيه را پشت سر داشت. مسيحيان قلمرو عثماني نيز از حمايت اروپا برخوردار بودند و در فروپاشي عثماني نيز نقش داشتند. يهوديان نيز با توافق با اروپا و انگليس براي اشغال فلسطين در فروپاشي عثماني نقش بازي كردند.

سرزمين‌هاي قفقازي ايران، همواره در معرض تجاوزات روسيه و عثماني بود، هر كدام از طرفين همواره كوشش داشتند كه اين اراضي استراتژيك را به اشغال خود درآورند. زيرا هر كدام از طرفين كه مي‌توانستند اين اراضي را تحت اشغال درآورند، در مقابله با رقيب، از موقعيت ممتازي برخوردار مي‌شدند و مي‌توانستند نه تنها سرنوشت جنگ‌هاي آينده را به سود خود رقم زنند، بلكه از دخالت طرف مقابل در درون مرزهاي خود در حد بالايي جلوگيري كنند، ضمن اينكه با اشغال اين سرزمين‌ها مي‌توانستند ايران را نيز ضعيف كنند. ايران به عنوان يك قدرت شيعي، بعد از برپايي دولت وحدت‌ملي توسط شاه‌اسماعيل صفوي همواره از سوي روسيه و عثماني در معرض تهديد و جنگ قرار داشت. با اين وصف، هرگاه كه اقتدار دولت مركزي در ايران رو به ضعف مي‌نهاد، لشكركشيهاي تركهاي عثماني و روسها به سرزمين‌هاي قفقازي ايران آغاز مي‌شد.

دستمايه و بهانة‌ آغاز جنگ روسيه با ايران نيز بر سر گرجستان مسيحي بود. گرجستان مسيحي كه جزئي از قلمرو تحت حاكميت ايران بود، تحت فشارها و دخالت‌هاي روسيه، جدايي خود از ايران و تابعيت خود را به روسيه اظهار كرد و روسيه به بهانة حمايت از گرجي‌هاي مسيحي، در نخستين سالهاي قرن نوزدهم ميلادي (1803 ميلادي / 1182 شمسي) با حمله به گنجه جنگ را بر ايران تحميل كرد. بعد از ده سال جنگ مستمر، روسيه با حمايت و همدستي انگلستان صلحي را بر فتحعلي‌شاه قاجار تحميل كرد كه بسيار بدتر از جنگ بود. به موجب عهدنامه گلستان (1813 ميلادي/ 20 مهر ماه 11292 شمسي) بخشهاي بزرگي از ولايت‌هاي قفقازي ايران از جمله گرجستان، گنجه، باكو و ... تحت اشغال روسيه درآمد. روسها بعد از اشغال اين ولايت‌ها، اقدامات گسترده‌اي را براي مبارزه با اسلام و تشيع سامان دادند. اين نيز حاكي از آن است كه روسيه همواره درصدد تغيير هويت اسلامي و شيعي اين سرزمين‌ها بوده است. مصادره اموال مسلمانان، تخريب مساجد، تجاوز به نواميس، تحقير و آزار عزاداران، شاعران و مداحان اهل بيت (ع)، تعرض به نواميس مسلمانان در انظار عمومي و برداشتن حجاب زنان مسلمان، كشتار علما و سادات، آتش‌افروزي و سوختن قرآن كريم در ملاعام و ... از جمله اقدامات روسها بود كه بعد از انعقاد عهدنامة‌ گلستان در سرزمين‌هاي تحت اشغال خود انجام مي‌دادند.

همين اقدامات روسها بود كه موجب شد، مسلمانان مناطق اشغال شده با سفر به ايران و نجف و كربلا و ديدار با علما و مقامات ايران، ارسال تومارها و شكايت‌نامه‌ها و رنج‌نامه‌ها، فرياد  دادخواهي خود را به گوش شيعيان و سران مملكت شيعه بخصوص مراجع تقليد برسانند و در حقيقت دور دوم جنگ‌هاي روسيه ـ ايران كه به سال 1205 شمسي با حملة‌ برق‌آساي ارتش مردمي ايران به فرماندهي سردار عباس ميرزا آغاز شد، هدفي جز آزادي مسلمانان مناطق تحت اشغال از اسارت ستمگريهاي روسيه نداشت. بعد از انعقاد عهدنامه تركمانچاي (1828 ميلادي) و اشغال كامل (سرزمين‌هاي قفقازي ايران از جمله نخجوان، لنكران، ايروان و ... توسط روسيه، اقدامات گسترد‌ه‌تري براي تضعيف تشيع و تغيير هويت ديني اهالي در اين سرزمين‌ها انجام شد. بعد از برپايي حكومت فراگير شيعه در ايران، توسط شاه اسماعيل صفوي همواره ايران كانون قدرت سياسي شيعيان جهان بود و در خارج از ايران، شيعيان همواره به عنوان ياوران حكومت ايران قلمداد مي‌شدند. چنانكه به همين اتهام، تركهاي عثماني به دستور سلطان سليم چهل هزار شيعه را در آناتولي قتل‌عام كردند، روسها نيز با همين نگرش، بر سرزمين‌هاي اشغال شده ايران در قفقاز حكومت مي‌كردند. اكثريت جمعيت قفقاز جنوبي مسلمان و شيعه بودند (و اكنون نيز چنين است). روسها دركنار مبارزه فرهنگي با تشيع و تلاش براي گسترش فرهنگ برهنگي زنان، رواج ميخوارگي و قمار و عشرت‌طلبي  و تبهكاري در ميان شيعيان آذري به اقدام مهم ديگري نيز دست زدند، اين اقدام تغيير تركيب جمعيتي قفقاز جنوبي و ايجاد نزاع‌هاي خونين ميان ارامنه و مسيحيان با شيعيان بود. دولت روسيه با حمايت از سرمايه‌داران و فعالان اقتصادي روس و  ارمني، تلاش كرد تا اقتصاد قفقاز جنوبي در دست آنها قرار گيرد. علاوه بر اين، با اعطاي امتيازات ويژه به مأموران و خانواده‌هاي روس و تقسيم زمين‌هاي مصادره شده مسلمانان بين روسهاي اعزامي به قفقاز جنوبي تلاش كرد تا روسها و ارامنه را به سكونت در اراضي اشغالي ترغيب كند. در ساية اقدامات روسيه، فرهنگ مسيحي و سرمايه‌سالاري و عشرت‌طلبي و خشونت و آدمكشي برمناطق پرجمعيت مانند باكو و تلفيس در حد زيادي حاكم شد. وضعيت اجتماعي آن دوره بخصوص وضعيت زنان و خرافات‌گرايي در اشعار برخي شاعران از جمله صابر شيرواني منعكس شده است.

بعد از پيروزي انقلاب كمونيستي در روسيه (1917 ميلادي)، مبارزه با اسلام و بخصوص تشيع در قفقاز جنوبي تشديد شد و با خشونت بيشتر، كشتار علما، دانشمندان، روشنفكران ديني، شاعران و نويسندگان و نابودي آثار مكتوب علمي و مذهبي تداوم يافت. در حقيقت حكومت كمونيستي روسيه به تكميل اقدامات ضدشيعي امپراتوري تزاري پرداخت و در از بين بردن مظاهر و كانونهاي هويت شيعي از جمله مساجد، حوزه‌هاي علميه، و نيز ممنوعيت آموزش علوم ديني و سفر دانشجويان به مراكز تحصيلي ايران و عراق، جمع‌آوري و نابودي كتابهاي علمي و مذهبي شيعه، از هيچ اقدامي فروگذار نكرد. صدها تن از علماي شيعه در مناطق مختلف مانند باكو، گنجه، نخجوان و ... طي سالهاي معروف به « سالهاي 37» (1937) به قتل رسيده يا به سيبري تبعيد شدند. عده‌اي از علما و دانشمندان و خانواده‌ها نيز با مشقت بسيار به ايران گريختند...

حكومت اتحاد جماهير شوروي علاوه بر اقدامات ياد شده، براي تغيير فرهنگ شيعيان و قطع كردن ارتباط آنها با پيشينة فرهنگي، تاريخي شيعه و ايران، به تغيير الفبا دست زد و نوعي الفباي روسي را بر مردم تحميل كرد و آموزش زبان فارسي و انتشار كتاب و نشريه بدين زبان را كه زبان درس و دانش و شعر و ادب بود، ممنوع ساخت. حكومت كمونيستي اتحاد شوروي، علاوه بر آنكه طرحهاي متعددي را براي تغيير هويت شيعي قفقاز جنوبي انجام داد، در مراحل بعدي تلاش كرد تا علاوه بر رفع نگراني‌هاي خود از گرايش اهالي آن سامان به ايران، منطقة ايران شمالي (جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي) را به پايگاهي عليه شيعيان ايران بخصوص آذربايجان تبديل كند. حكومت استالين، كه يا خون و خشونت و ترويج فرهنگي ويژه (آميزه‌اي از كمونيسم و قوم‌گرايي، و استخدام قوم‌گرايي «پان‌آذريسم» در راستاي تحقق اهداف كمونيستي و توسعه‌طلبانه) تسلط خود را بر شيعيان قفقاز تثبيت شده مي‌دانست، در صدد آن برآمد تا آذربايجان ايران را نيز به شوروي ضميمه كند و به همين منظور در سال 1324 (1945 ميلادي) در حالي كه نيروهاي شوروي آذربايجان را اشغال كرده بود، فرقه دمكرات را توسط كمونيست‌هاي سابقه‌دار مانند ميرجعفر باقراف و ميرجعفر پيشه‌وري بنيان نهاد ... پايگاه اصلي اجراي اين طرح، باكو و حزب كمونيست باكو بود.

در هر حال، همانگونه كه به روشني پيداست، اشغال ولايت‌هاي قفقازي ايران توسط روسيه، عامل اساسي و مهمي در تضعيف تشيع در قفقاز و پيشگيري از گسترش آن به سوي ساير مناطق تحت حاكميت روسيه به شمار مي‌رود كه در ابعاد مختلف، نياز به پژوهشهاي گسترده دارد. وضعيت نابسامان امروز شيعيان قفقاز جنوبي، ناشي از سرنوشتي است كه با انعقاد عهدنامه‌هاي شوم گلستان و تركمانچاي رقم خورده است. روي كار آمدن يك دولت ضدشيعي در باكو بعد از فروپاشي شوروي، مشاركت دولت باكو در طرحهاي مختلف دولت آمريكا از جمله اعزام نيرو به افغانستان و عراق، وضعيت نابسامان اقتصادي شيعيان ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) علي‌رغم داشتن جمعيت اندك و صدور فراوان نفت، فقر و استضعاف شيعيان گرجستان، مناقشة قره‌باغ و آوارگي اهالي و ... همه و همه ناشي از جدا شدن تحميلي اين سرزمين‌ها از ايران است.